نسل ها تغییر کردند، اما منطق سلطه نه؛ چرا توسعه مستقل ایران نظام قدرت جهانی را نگران کرده است
جهان امروز با دهه های گذشته تفاوت های بنیادین دارد؛ نسل ها تغییر کرده اند، فناوری جهش یافته و ارتباطات جهانی، مرزهای سنتی قدرت را تا حد زیادی جابه جا کرده است؛ اما در پس این دگرگونی های ظاهری، منطق حاکم بر نظام سلطه همچنان بر همان مدار پیشین حرکت می کند: حفظ برتری، کنترل منابع، مهار بازیگران مستقل و جلوگیری از شکل گیری الگوهای جایگزین قدرت. اگر در گذشته اشغال مستقیم، کودتا و قدرت نظامی ابزارهای اصلی اعمال سلطه بودند، امروز همان هدف در قالب قدرت اقتصادی، رسانه ای، شناختی و ترکیبی دنبال می شود. تحریم نیز در این چارچوب صرفاً ابزاری برای ایجاد فشار اقتصادی نیست؛ بلکه می تواند با افزایش هزینه های توسعه، محدود کردن دسترسی به منابع و فناوری و فرسایش تدریجی توان پیشرفت، مسیر استقلال کشورها را با دشواری مواجه کند.
نگرانی نظام سلطه از ایران دقیقاً از همین نقطه آغاز می شود؛ زیرا ایران، علی رغم فشارهای گسترده، در حوزه هایی همچون انرژی، زیرساخت، صنایع راهبردی، فناوری های بومی و توان دفاعی، مسیر خوداتکایی را دنبال کرده است. اهمیت این تجربه در آن است که نشان می دهد توسعه الزاماً به وابستگی سیاسی و اقتصادی گره نخورده است. فشار علیه ایران تنها در قالب تحریم اقتصادی باقی نمی ماند و در کنار آن، جنگ هیبریدی با مجموعه ای از ابزارها از عملیات روانی و جنگ روایت ها تا حملات سایبری و تحریک های اجتماعی، به میدان می آید؛ جنگی که هدف آن صرفاً تضعیف توان مادی کشور نیست، بلکه می تواند اعتماد عمومی، امید اجتماعی و ادراک جامعه از آینده را نیز هدف قرار دهد. هم زمانی فشار معیشتی با بمباران خبری و روایت سازی هدفمند، بخشی از همین میدان پیچیده است.
با این حال، آنچه بیش از هر چیز محاسبات قدرت را پیچیده می کند، «تاب آوری ایران» است؛ کشوری که برخلاف برخی برآوردها، نه فروپاشیده و نه از اصول راهبردی خود عقب نشینی کرده است. تقویت تولید داخلی، گسترش روابط منطقه ای، بهره گیری از ظرفیت های ژئوپلیتیکی و انباشت تجربه در عبور از فشارها، نشان داده است که تحریم الزاماً به تسلیم منجر نمی شود. ایرانِ برخوردار از ظرفیت های بیشتر در حوزه های علمی، صنعتی، دفاعی و اقتصادی، از منظر ژئوپلیتیکی نیز می تواند نقش اثرگذارتری در انرژی، ترانزیت و امنیت منطقه ای ایفا کند و همین امر، توان مداخله و مدیریت یک جانبه قدرت های بزرگ را محدودتر می سازد. بنابراین، مسئله اصلی نه تغییر نسل ها و نه اختلاف بر سر یک پرونده خاص، بلکه تقابل دو منطق است: «منطق سلطه» و «منطق استقلال». آینده این تقابل را نه صرفاً فناوری های جدید و نه تغییر نسل ها، بلکه سطح آگاهی تاریخی، بصیرت سیاسی، شناخت سازوکارهای جنگ اقتصادی و هیبریدی و اراده ملت ها برای حفظ استقلال و ساختن ظرفیت های درونی رقم خواهد زد.
سید هادی زکی نژاد