news-details

وقتی گوشت فاسد را «مهربانی» نامیدند؛ افسانه سازی به سبک دربار

اپوزیسیون وحامیان پهلوی ها با جعل تصویر، تبلیغات گسترده و نمایش های انسان دوستانه، واقعیتی تلخ را پنهان کردند؛ واقعیت سرکوب، وابستگی، شکاف طبقاتی و تحقیر ملت. از جعل خدمات رضا شاه گرفته تا توزیع گوشت فاسد به نام مهربانی فرح، همه یک پیام داشت: مردم ابزار بودند، نه هدف. همین رفتارها خشم انباشته جامعه را ساخت و نشان داد این حکومت نه از دل ملت برخاسته بود و نه خود را پاسخ گوی ملت می دانست. سفیدشویی امروز تاریخ، تلاشی است برای فراموش شدن همین حقیقت ساده: پهلوی ها کشور را برای خود می خواستند، نه برای مردم.

آنچه امروز به عنوان «خدمات» رضا شاه پهلوی در ذهن بخشی از جامعه مانده، حاصل یک مهندسی افکار گسترده بود. چارلز سیهات، وزیر مختار آمریکا، صریح می گوید هر تصویری که از پیشرفت و نجات ایران به نام رضا شاه در ذهن مردم ساخته شده، محصول جعل و تبلیغات خارجی بوده است. مدرنیزاسیونی که تبلیغ می شد نه از دل خواست ملت، بلکه با نسخه پیچی بیگانگان و با زور سرنیزه اجرا شد. نتیجه اش کشوری شد که ظاهرش تغییر کرد اما ریشه های فقر، وابستگی و بی عدالتی عمیق تر شد؛ راه آهن و ساختمان ساخته شد، اما آزادی از مردم گرفته شد و ثروت ملی در اختیار حلقه ای محدود قرار گرفت.
پس از او، در دوران محمدرضا شاه پهلوی همین مسیر با شدت بیشتری ادامه پیدا کرد. درآمدهای عظیم نفتی به جای آن که صرف رفاه عمومی شود، خرج تسلیحات، جشن های پرزرق وبرق، کاخ ها و سبک زندگی اشرافی دربار شد. در همان زمانی که خانواده سلطنتی در نهایت رفاه بودند، بخش بزرگی از جامعه با گرانی، بیکاری و حاشیه نشینی دست وپنجه نرم می کرد. ساواک دهان منتقدان را می بست، زندان ها پر از جوانان معترض بود و هیچ صدای مستقلی اجازه بروز نداشت. این یعنی توسعه ای نمایشی که بر سرکوب و ترس بنا شده بود، نه بر مشارکت مردم.
درباره فرح پهلوی نیز چهره ای مصنوعی از «ملکه مهربان» ساخته بودند. اما روایت محافظ شاه واقعیتی تلخ را نشان می دهد: وزیر کشاورزی استرالیا گفته بود چند هزار تن گوشت فاسد دارند و نمی دانند کدام کشور حاضر است حتی آن را دفن کند. همان گوشت ها وارد ایران شد، بین مردم توزیع گردید و تلویزیون اعلام کرد «فرح گوشت ارزان به مردم می دهد». این فقط کمک نبود؛ تحقیر آشکار ملت بود. غذایی که جای دفن داشت، با بسته بندی تبلیغاتی به سفره مردم فرستاده شد تا چهره ای دلسوز از دربار ساخته شود.
این ماجرا تنها یک نمونه بود. کمک های نمایشی، افتتاح پروژه ها جلوی دوربین و هم زمان غارت منابع کشور، به روال عادی حکومت تبدیل شده بود. اصلاحات ارضی ناقص، کشاورزی سنتی را نابود کرد، روستاها خالی شد و موج مهاجرت فقرا به شهرها شکل گرفت. صنایع وابسته ای ایجاد شد که بدون غرب نفس نمی کشیدند و ایران عملاً به بازار مصرف قدرت های خارجی بدل شد. هویت فرهنگی تضعیف گردید و استقلال اقتصادی قربانی تثبیت سلطنت شد. همه چیز برای حفظ قدرت بود، نه برای کرامت مردم.

امروز همان پروژه ی تحریف تاریخی با شدت بیشتری ادامه دارد، فقط این بار به جای تلویزیون دولتی، شبکه های اجتماعی و رسانه های فارسی زبان خارج نشین نقش ماشین تبلیغات را بازی می کنند. مدام القا می شود که «دوران پهلوی عصر طلایی رفاه» بوده، همه شغل داشته اند، ارزش پول بالا بوده و مردم آسایش داشته اند. اما واقعیت اجتماعی آن سال ها چیز دیگری است: رشد گسترده ی حلبی آبادها در اطراف تهران، مشهد و اهواز، نبود بیمه ی همگانی، دسترسی بسیار محدود طبقات پایین به درمان، و مهاجرت میلیونی روستاییان پس از اصلاحات ارضی ناقص که کشاورزی را از هم پاشید. طبق آمارهای همان دوره، بخش بزرگی از جمعیت شهری در خانه های فاقد آب لوله کشی و فاضلاب زندگی می کردند. نرخ باسوادی واقعی پایین بود و دانشگاه ها بیشتر در خدمت تربیت نیروی وابسته به ساختار حکومت قرار داشتند. استقلال اقتصادی عملاً وجود نداشت؛ صنایع مونتاژی بودند، غذا وارد می شد، و کشور به درآمد نفت و تصمیم قدرت های خارجی گره خورده بود. هم زمان، هر اعتراض صنفی کارگران، هر تجمع دانشجویی و هر صدای منتقد با بازداشت، شکنجه یا تبعید پاسخ داده می شد. امروز با چند عکس رنگی از خیابان های شمال تهران، یک تصویر جعلی از رفاه عمومی می سازند و عمداً فراموش می کنند که اکثریت جامعه در حاشیه این ویترین زندگی می کردند. حتی ادعای «ساختن ایران» هم تحریف است؛ چند پروژه عمرانی با پول نفت و مالیات مردم فقیر، وقتی با مصادره زمین ها، سرکوب عشایر، حذف مخالفان و نابودی مشارکت سیاسی همراه باشد، اسمش توسعه نیست، بزک استبداد است. این بازنویسی تاریخ دقیقاً برای این انجام می شود که فقر، سرکوب و وابستگی آن دوران از حافظه جمعی پاک شود.