news-details

ایران در محاصره رسانه ای؛ از دروغ پردازی شبکه های معاند تا سکوت غرب در برابر جنایات جهانی

تمرکز بی سابقه شبکه های معاند بر ایران، نه از سر دلسوزی، بلکه نتیجه استقلال سیاسی و ایستادگی در برابر نظم تحمیلی غرب است. مقایسه تطبیقی با آمریکا، غزه، لبنان، سوریه، ونزوئلا و حتی گرینلند نشان می دهد که معیار رسانه های غربی ثابت نیست، بلکه تابع منافع است. تنها با افزایش بینش عمومی، استقلال فکری و فهم جنگ روایت ها می توان حقیقت را از تحریف بازشناخت و در برابر این تهاجم شناختی ایستاد.

شبکه های معاند علیه ایران و اهداف پشت پرده:

در حال حاضر بیش از 200 شبکه رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان خارجی و معاند به صورت شبانه روزی علیه ایران فعالیت می کنند. شبکه هایی مانند ایران اینترنشنال، من وتو، بی بی سی فارسی، صدای آمریکا (VOA) و رادیو فردا تنها بخش کوچکی از این منظومه رسانه ای هستند. بررسی محتوای این رسانه ها نشان می دهد که بخش قابل توجهی از برنامه ها نه بر پایه اطلاع رسانی بی طرف، بلکه بر اساس تحریف واقعیت، دروغ پردازی، بزرگ نمایی گزینشی و روایت سازی جهت دار شکل گرفته است. هدف اصلی این شبکه ها، تضعیف مشروعیت حاکمیت ایران، القای بحران دائمی، ایجاد شکاف اجتماعی و مهندسی افکار عمومی است؛ به گونه ای که حتی مسائل طبیعی و مشترک میان همه کشورها، به عنوان نشانه «فروپاشی ساختاری» معرفی می شود. این حجم تمرکز رسانه ای بی سابقه، نشان دهنده یک پروژه سازمان یافته جنگ شناختی است، نه دغدغه ای صادقانه برای مردم ایران.

استاندارد دوگانه رسانه ای؛ از آمریکا تا خاورمیانه:

در مقابل این تمرکز افراطی بر ایران، رسانه های غربی نسبت به بحران های جدی در خود غرب یا در کشورهای همسو با آن ها یا سکوت می کنند یا روایت های توجیه گر ارائه می دهند. سرکوب اعتراضات در آمریکا—از جنبش های ضدنژادپرستی تا اعتراضات دانشجویی حامی فلسطین با برخوردهای شدید پلیسی، بازداشت های گسترده، ضرب وشتم و ورود نیروهای مسلح همراه بوده است، اما اغلب با عناوینی چون «برقراری نظم» یا «حفظ امنیت عمومی» عادی سازی می شود. این در حالی است که هر ناآرامی در ایران، حتی پیش از روشن شدن ابعاد آن، فوراً به عنوان «سرکوب سیستماتیک» در صدر اخبار قرار می گیرد.در غزه، جهان شاهد یک نسل کشی آشکار و مستمر است: کشتار ده ها هزار غیرنظامی، نابودی بیمارستان ها، محاصره غذایی و دارویی، و هدف قرار دادن کودکان و زنان. هم زمان، حملات شدید به لبنان و یمن و نقض آشکار حاکمیت کشورها رخ می دهد، اما رسانه های غربی یا این جنایات را سانسور می کنند یا با ادبیات «دفاع مشروع» توجیه می نمایند. این سکوت سنگین، در تضاد کامل با حجم فضاسازی رسانه ای علیه ایران قرار دارد.

حمله نظامی به ایران و وارونه سازی رسانه ای:

یکی از روشن ترین نمونه های تحریف و سانسور رسانه ای، حمله مستقیم رژیم اشغالگر صهیونیستی به ایران در جریان جنگ 12روزه است؛ حمله ای که منجر به شهادت بیش از 1000 نفر از مردم بی گناه، از جمله زنان و کودکان شد. این اقدام، مصداق آشکار تجاوز نظامی به خاک یک کشور مستقل و نقض صریح قوانین بین المللی بود. با این حال، رسانه های غربی و شبکه های معاند فارسی زبان یا این جنایت را به طور کامل سانسور کردند، یا با ادبیاتی مبهم و وارونه، آن را به عنوان «درگیری متقابل» یا «واکنش امنیتی» جلوه دادند. در صورتی که اگر چنین حمله ای علیه هر کشور غربی رخ می داد، بی تردید موجی از محکومیت جهانی و تیترهای فوری به راه می افتاد. این برخورد دوگانه نشان می دهد که در منطق رسانه ای غرب، جان انسان ها ارزش یکسان ندارد و معیار قضاوت، نه قانون، بلکه منافع سیاسی است.

اعتراضات معیشتی و نفوذ سازمان یافته عناصر تروریستی:

در ایران، همانند بسیاری از کشورهای جهان، اعتراضات معیشتی و مطالبات اقتصادی امری طبیعی و قابل فهم است. اما تجربه سال های اخیر نشان داده که این مطالبات به صورت هدفمند توسط عناصر سازمان یافته و گروه های تروریستی منحرف شده است؛ گروه هایی که طبق اعترافات رسمی خودشان، تحت آموزش، مدیریت و حمایت آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داشته اند. ورود سلاح، سازمان دهی خشونت، حمله به زیرساخت ها، مراکز عمومی و نیروهای امدادی، هیچ نسبتی با اعتراض مدنی ندارد. با این حال، رسانه های معاند و غربی، عامدانه این واقعیت را حذف می کنند و با وارونه نمایی، اغتشاش مسلحانه و تروریستی را به عنوان «اعتراض مردمی مسالمت آمیز» بازنمایی می کنند و نقش عوامل خارجی را به کلی انکار یا تحریف می نمایند.

سوریه؛ تحریف واقعیت و تطهیر خشونت:

در سوریه نیز رسانه های غربی سال هاست که به وارونه سازی واقعیت مشغول اند. از آغاز حضور گروه های مسلح تحت رهبری جولانی تاکنون، بیش از 15 هزار غیرنظامی بی گناه قربانی ترور، ناامنی و خشونت شده اند. با این حال، این گروه ها با عناوینی مانند «مخالفان» یا «نیروهای محلی» معرفی شده اند و نقش حامیان خارجی آن ها در کشتار غیرنظامیان عملاً سانسور شده است. همین الگوی تحریف، امروز درباره ایران نیز به کار گرفته می شود.

ونزوئلا؛ سکوت در برابر نقض حاکمیت ملی:

در ونزوئلا، اصل حاکمیت ملی به طور آشکار نقض شد؛ نیروهای مورد حمایت غرب به این کشور حمله کردند و رئیس جمهور قانونی ونزوئلا را بازداشت و با خود بردند. رسانه های غربی نه تنها از حق مشروع مردم این کشور دفاع نکردند، بلکه این اقدام را با ادبیاتی فریبنده توجیه یا کم رنگ جلوه دادند. این رفتار نشان می دهد که «دموکراسی» و «حق ملت ها» در گفتمان غرب، مفاهیمی کاملاً انتخابی هستند.

زورگویی آشکار و عادی سازی آن؛ نمونه گرینلند:

اظهارات و فشارهای علنی دونالد ترامپ درباره گرینلنداز تهدید اقتصادی تا طرح تصاحب سرزمین نمونه ای دیگر از نگاه استعمارگرایانه غرب است. رسانه ها این سخنان را شوخی یا تاکتیک سیاسی جلوه دادند، در حالی که اگر چنین مواضعی از سوی ایران یا هر کشور مستقل دیگری مطرح می شد، با موجی از اتهام «تهدید صلح جهانی» مواجه می گردید.

پادزهر جنگ رسانه ای:

آنچه علیه ایران جریان دارد، جنگ روایت ها و مهندسی ادراک است. پادزهر این جنگ، نه انکار مشکلات داخلی و نه تسلیم در برابر روایت های تحمیلی است، بلکه سواد رسانه ای، نگاه تطبیقی و تحلیل عقلانی است. جامعه ای که بداند چرا جنایت در غزه سانسور می شود اما ایران تیتر اول است، چرا حمله نظامی به ایران وارونه روایت می شود و چرا خشونت تروریستی «اعتراض مدنی» نام می گیرد، به سادگی قربانی عملیات روانی نخواهد شد. در کنار آن، حاکمیت نیز با شفافیت، پاسخ گویی و اصلاح واقعی می تواند اثرگذاری رسانه های معاند را به حداقل برساند.