news-details

ایران در محاصره رسانه ای؛ از دروغ پردازی شبکه های معاند تا سکوت غرب در برابر جنایات جهانی

آنچه علیه ایران جریان دارد، جنگ روایت ها و مهندسی ادراک است. پادزهر این جنگ، نه انکار مشکلات داخلی و نه تسلیم در برابر روایت های تحمیلی است، بلکه سواد رسانه ای، نگاه تطبیقی و تحلیل عقلانی است. جامعه ای که بداند چرا جنایت در غزه سانسور می شود اما ایران تیتر اول است، چرا حمله نظامی به ایران وارونه روایت می شود و چرا خشونت تروریستی «اعتراض مدنی» نام می گیرد، به سادگی قربانی عملیات روانی نخواهد شد. در کنار آن، حاکمیت نیز با شفافیت، پاسخ گویی و اصلاح واقعی می تواند اثرگذاری رسانه های معاند را به حداقل برساند

مهم ترین ویژگی جنگ روایت ها این است که یک واقعه واحد، بسته به اینکه چه کسی آن را انجام داده، علیه چه کسی رخ داده و با منافع کدام قدرت ها سازگار است، می تواند با دو معنای کاملاً متفاوت به افکار عمومی عرضه شود. در جنگ 12روزه، حمله رژیم صهیونیستی به ایران و سپس ورود مستقیم آمریکا به میدان، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ هم زمان تلاش گسترده ای برای مدیریت ادراک عمومی درباره «آغازگر جنگ»، «مشروعیت حمله»، «تلفات غیرنظامیان» و «نتیجه نبرد» شکل گرفت. در جنگ 40روزه نیز همین الگو در ابعادی وسیع تر تکرار شد؛ به گونه ای که میدان نبرد نظامی و میدان رسانه ای عملاً در کنار یکدیگر پیش رفتند. در چنین شرایطی، اگر رسانه ای حمله به یک کشور را «اقدام پیشگیرانه» یا «دفاع از امنیت» بنامد، اما اقدام مشابه یک کشور دیگر را «تجاوز» معرفی کند، مسئله دیگر صرفاً انتخاب واژه نیست؛ بلکه با مهندسی چارچوب ادراک مواجهیم. حتی درباره تلفات و آثار انسانی جنگ نیز روایت ها متفاوت است و همین تفاوت نشان می دهد که در عصر رسانه، جنگ بر سر تصرف «واقعیت» نیست؛ بر سر تصرف «برداشت انسان ها از واقعیت» است. در جنگ 12روزه، آمار رسمی ایران از 935 کشته حکایت داشت و گزارش های مستقل نیز ارقام متفاوتی ارائه کردند؛ همین اختلاف آماری خود نشان دهنده اهمیت دسترسی به اطلاعات و ضرورت راستی آزمایی در زمان جنگ است. این منطق را می توان در غزه نیز مشاهده کرد. در حالی که بحران انسانی این منطقه همچنان ادامه دارد و میلیون ها انسان با آوارگی، کمبود آب، غذا، درمان و تخریب زیرساخت های حیاتی مواجه اند، نحوه نام گذاری و چارچوب بندی حوادث در رسانه های مختلف یکسان نیست. برای نمونه، در گزارش های بشردوستانه سال 2026، سازمان ملل از آوارگی گسترده و آسیب شدید به زیرساخت های غیرنظامی غزه سخن گفته است؛ در مقابل، در روایت های سیاسی حامی اسرائیل، بخش مهمی از این تحولات در چارچوب «امنیت» و «مبارزه با حماس» صورت بندی می شود. از نگاه من، مسئله اصلی این نیست که یک طرف را بدون بررسی بپذیریم و طرف دیگر را مطلقاً رد کنیم؛ مسئله این است که چرا یک حادثه، بسته به موقعیت سیاسی عامل آن، با واژگان متفاوتی در ذهن افکار عمومی جای می گیرد؟ همین پرسش را می توان در ماجرای ونزوئلا نیز مطرح کرد؛ جایی که عملیات نظامی آمریکا در ژانویه 2026 به دستگیری نیکلاس مادورو و انتقال او به آمریکا انجامید و درباره مبنای حقوقی این اقدام بحث های جدی شکل گرفت. همچنین درباره گرینلند، هنگامی که سخن از افزایش کنترل آمریکا بر این سرزمین مطرح می شود، در بخشی از فضای سیاسی غرب این مسئله با مفاهیمی مانند «امنیت ملی» و «منافع راهبردی» توضیح داده می شود؛ حال آنکه اگر کشوری رقیب چنین ادعایی درباره سرزمین دیگری مطرح کند، احتمالاً چارچوب واژگانی و سیاسی متفاوتی بر آن حاکم خواهد شد. اینجاست که مفهوم «استاندارد دوگانه» از یک شعار سیاسی فراتر می رود و به موضوعی قابل مطالعه در جامعه شناسی قدرت و ارتباطات بین الملل تبدیل می شود. همین چارچوب را باید درباره رسانه های فارسی زبان خارج از کشور و نحوه پوشش مسائل ایران نیز به کار برد. از نگاه من، نه هر خبری که از رسانه های معاند منتشر می شود الزاماً دروغ است و نه هر روایت رسمی داخلی را باید بدون پرسش پذیرفت؛ معیار، سند، شواهد، مقایسه منابع و عقلانیت تحلیلی است. مشکلات اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، ضعف مدیریتی و مطالبات مردم، واقعیت هایی هستند که باید دیده و اصلاح شوند؛ اما تبدیل هر مشکل به نشانه فروپاشی، هر اعتراض به پروژه انقلاب و هر خشونت سازمان یافته به «اعتراض مدنی»، نوعی بازتعریف واقعیت در چارچوب عملیات ادراکی است. در مقابل، اگر هر اعتراض واقعی را صرفاً توطئه خارجی بدانیم، خود نیز گرفتار خطای ادراکی شده ایم. بنابراین، جامعه ای که می خواهد در برابر جنگ شناختی مصون بماند، باید هم قدرت تشخیص عملیات روانی داشته باشد و هم شجاعت دیدن ضعف ها و مشکلات واقعی خود را. تجربه سوریه نیز نشان داد که نام گذاری بازیگران مسلح و نحوه توصیف آنان می تواند در طول زمان تغییر کند و همین تغییر، برداشت افکار عمومی از یک بحران را دگرگون سازد. در ونزوئلا نیز همان گونه که گفته شد، یک اقدام نظامی می تواند از سوی عامل آن با زبان «مبارزه با جرم و امنیت» توضیح داده شود، در حالی که منتقدان، مسئله حاکمیت ملی و حقوق بین الملل را در مرکز توجه قرار دهند. امروز ایران با یک محاصره صرفاً نظامی یا اقتصادی مواجه نیست؛ بلکه با محاصره ای روایی و ادراکی نیز روبه روست. هدف جنگ شناختی این نیست که مخاطب صرفاً یک خبر دروغ را باور کند؛ هدف عمیق تر آن است که مخاطب به مرحله ای برسد که دیگر واقعیت را مستقل از قاب رسانه ای نبیند، راه مقابله با این وضعیت نه سانسور واقعیت و نه انکار مشکلات، بلکه ساختن جامعه ای برخوردار از سواد رسانه ای، قدرت مقایسه و تفکر انتقادی است. در کنار آن، حاکمیت نیز باید بداند که بهترین پاسخ به تبلیغات معاند، صرفاً تکذیب نیست؛ بلکه شفافیت، پاسخ گویی، اصلاح واقعی، مبارزه با فساد، ارائه اطلاعات به موقع و ساختن اعتماد عمومی است. اگر واقعیت برای مردم روشن، مستند و قابل لمس باشد، قدرت روایت های رقیب کاهش خواهد یافت. بنابراین، در جنگ روایت ها، پیروزی پایدار زمانی حاصل می شود که جامعه نه اسیر روایت بیگانه شود و نه از دیدن کاستی های خود هراس داشته باشد؛ بلکه حقیقت را با عقل، سند و بصیرت از میان انبوه روایت ها استخراج کند.

سید هادی زکی نژاد