تحریف واقعیت در غبار آشوب؛ وقتی حقیقت قربانی جنگ روایت ها می شود
اعتراضات دی ماه، صرف نظر از ریشه ها و مطالبات اولیه، در مقطعی از مسیر خود به طور آشکار از چارچوب اعتراض مدنی خارج شد و به سمت آشوب سازمان یافته سوق پیدا کرد؛ آشوبی که نشانه های آن در خشونت افسارگسیخته، آتش زدن نیروهای امنیتی، تخریب اموال عمومی، حمله به مساجد و حتی سوزاندن قرآن کریم به وضوح دیده شد. چنین اقداماتی نه تنها هیچ پیوندی با خواست های معیشتی یا اجتماعی مردم ندارد، بلکه دقیقاً در الگوی شناخته شده ی «بی ثبات سازی» و «کشته سازی» قابل تحلیل است؛ الگویی که پیش تر در کشورهای مختلف منطقه، از طریق مداخله خارجی و جنگ نیابتی، آزموده شده است.
در همین چارچوب، دستگیری تعدادی از عوامل وابسته به سرویس های اطلاعاتی بیگانه و اعترافات آنان درباره نقش مستقیم در هدایت خشونت ها، ایجاد رعب و مدیریت صحنه درگیری ها، تصویر روشن تری از ماهیت این حوادث ارائه می دهد. این شواهد نشان می دهد که آنچه در کف خیابان رخ داد، صرفاً نتیجه خشم خودجوش اجتماعی نبود، بلکه بخشی از یک «جنگ ترکیبی» علیه ایران بود؛ جنگی که هم زمان از ابزار امنیتی، رسانه ای، روانی و اجتماعی استفاده می کند. با این حال، اپوزیسیون داخلی و خارجی، با نادیده گرفتن این واقعیت ها، همچنان تلاش دارد تمام مسئولیت این خشونت ها را به نظام نسبت دهد؛ روایتی که بیش از آنکه مبتنی بر منطق باشد، نوعی فرافکنی هدفمند برای تطهیر طراحان آشوب است.
در این میان، نقش رسانه های فارسی زبان خارج نشین مانند اینترنشنال و من وتو تعیین کننده بود. این رسانه ها با برجسته سازی گزینشی اخبار، سانسور تصاویر خشونت آمیز آشوبگران و القای روایت های احساسی، عملاً به بازوی عملیات روانی این پروژه تبدیل شدند. نتیجه چنین عملکردی، شکل گیری خطای شناختی در بخشی از افکار عمومی بود؛ جایی که احساسات جای تحلیل را گرفت و مخاطب، بدون بررسی منبع و منطق خبر، روایت هایی را پذیرفت که حتی با عقل سلیم نیز سازگار نبود؛ از جمله این ادعا که یک نظام سیاسی، برای بقای خود، نیروهای حافظ امنیت، مراکز مذهبی و سرمایه های اجتماعی اش را هدف قرار دهد.
در این فضا، نقش رضا پهلوی به عنوان یکی از چهره های محوری این جنگ رسانه ای برجسته می شود. او با صدور فراخوان های هیجانی، تشویق به تقابل خیابانی و مشروعیت بخشی به خشونت، بخشی از جامعه را در مسیر تحقق اهداف شخصی و رؤیای بازگشت به قدرت، به میدان پرهزینه آشوب سوق داد. شواهد و قرائن نشان می دهد این کنش ها نه از سر دغدغه برای مردم، بلکه در خدمت پروژه کشته سازی، افزایش تلفات و تشدید بحران تعریف شده بود. اکنون که این سناریو به شکستی آشکار انجامیده و نتوانسته به فروپاشی اجتماعی مورد نظر طراحانش برسد، همان جریان از طریق رسانه های همسو، به شایعه سازی، دروغ پردازی و تحریف آگاهانه افکار عمومی روی آورده است تا جامعه را برای مراحل بعدی بی ثبات سازی آماده کند.
در کنار جریان های برانداز، مواضع و بیانیه های برخی چهره های اصلاح طلب از جمله حسن روحانی، محمد خاتمی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی نیز قابل تأمل است. این بیانیه ها که عمدتاً فاقد تحلیل کارشناسی و مرزبندی روشن میان اعتراض مدنی و آشوب سازمان یافته بودند، نشان داد تجربه فتنه 88 هنوز به بازنگری جدی در شیوه کنش سیاسی این طیف منجر نشده است. چنین مواضعی، به جای کمک به آرام سازی فضا و ارائه تحلیل دقیق از واقعیت ها، جامعه را وارد مسیر تحلیل های غلط و برداشت های احساسی کرد و عملاً به ماهی گیری در آب گل آلود بحران انجامید؛ رویکردی که آگاهانه یا ناآگاهانه، مکمل همان جنگ روایت هاست.
در نهایت باید گفت این پیچ تاریخی نیز، همانند بسیاری از موج های پیشین شایعه سازی و عملیات روانی، گذرا خواهد بود و با فروکش کردن هیجانات، حقیقت خود را آشکار خواهد کرد. آنچه باقی می ماند، تجربه تاریخی ملتی است که بارها نشان داده در برابر فشار، تهدید و باج خواهی تسلیم نمی شود. اپوزیسیون داخلی و خارجی، و همچنین آمریکا و غرب، باید این واقعیت را درک کنند که ایران صرفاً یک ساختار سیاسی یا یک پروژه قابل مهندسی نیست، بلکه هویتی تاریخی با اصالتی ریشه دار است که منطق مقاومت، استقلال و عزت ملی در آن نهادینه شده است. همین تفاوت بنیادین است که سبب شده پروژه های تحمیلی، از جنگ سخت گرفته تا جنگ رسانه ای و شناختی، یکی پس از دیگری ناکام بمانند و ایران، با وجود همه فشارها، همچنان استوار بر مسیر خود باقی بماند.