news-details

قدرت در جهان معاصر صرفاً محصول توان نظامی کلاسیک نیست، بلکه بیش از هر چیز به «کنترل گلوگاه ها و آبراه های راهبردی» گره خورده است

از منظر ایدئولوژیک و انقلابی، آنچه موجب دشمنی ریشه دار آمریکا با جمهوری اسلامی ایران شده، صرفاً اختلاف سیاسی یا پرونده های مقطعی نیست، بلکه تقابل دو منطق تمدنی است

دکتر سید هادی زکی نژاد در محل یگان تیپ 55 هوابرد شیراز، محور بحث بر این واقعیت بنیادین استوار بود که قدرت در جهان معاصر صرفاً محصول توان نظامی کلاسیک نیست، بلکه بیش از هر چیز به «کنترل گلوگاه ها و آبراه های راهبردی» گره خورده است؛ نقاطی که شریان حیاتی اقتصاد جهانی، انرژی و تجارت از آن عبور می کند. تنگه هایی همچون هرمز، باب المندب، کانال سوئز، مالاکا و کرچ نه فقط مسیرهای جغرافیایی، بلکه میدان های اصلی نبرد اراده ها و تمدن ها هستند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران به واسطه موقعیت ممتاز جغرافیایی و عمق راهبردی خود، جایگاهی تعیین کننده در معادلات جهانی دارد. اشراف مستقیم ایران بر تنگه هرمز، که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور می کند، و همچنین نفوذ غیرمستقیم محور مقاومت بر باب المندب از طریق انصارالله یمن، باعث شده است که ایران به یکی از اضلاع اصلی تأثیرگذار بر امنیت دریایی جهان تبدیل شود. این واقعیت، برخاسته از قدرت نرم و سخت انقلاب اسلامی و حاصل مقاومت فعال در برابر نظام سلطه است؛ مقاومتی که توانسته معادلات تحمیلی قدرت های استکباری را به چالش بکشد و نشان دهد که دوران سلطه بی هزینه آمریکا بر شریان های حیاتی جهان به پایان رسیده است.
از منظر ایدئولوژیک و انقلابی، آنچه موجب دشمنی ریشه دار آمریکا با جمهوری اسلامی ایران شده، صرفاً اختلاف سیاسی یا پرونده های مقطعی نیست، بلکه تقابل دو منطق تمدنی است: منطق سلطه طلبی لیبرال ـ سرمایه داری در برابر منطق استقلال طلبی، مقاومت و نفی استکبار. آمریکا به خوبی دریافته است که تسلط ایران بر هرمز و تأثیرگذاری جبهه مقاومت بر باب المندب، عملاً امنیت کانال سوئز و مسیر حیاتی شرق به غرب را تحت تأثیر قرار می دهد و این یعنی ضربه به ستون فقرات نظم اقتصادی غرب. از سوی دیگر، در شرق عالم، چین به عنوان قدرت در حال ظهور، وابستگی شدیدی به تنگه مالاکا دارد؛ تنگه ای که خارج از کنترل مستقیم آمریکاست و نقطه آسیب پذیر راهبردی این کشور به شمار می رود. نگرانی اصلی آمریکا در اینجاست که پیوند راهبردی میان ایرانِ انقلابی و چینِ در حال صعود، بتواند یک کمربند ژئوپلیتیکی مستقل از اراده واشنگتن ایجاد کند؛ کمربندی که از شرق آسیا تا غرب آسیا امتداد یافته و نظم تک قطبی مورد نظر آمریکا را عملاً بی اثر سازد. از این منظر، شعار «Make America Great Again» نه یک شعار صرفاً انتخاباتی، بلکه اعترافی ناخواسته به افول قدرت آمریکاست؛ تلاشی برای بازگرداندن هژمونی ازدست رفته در جهانی که دیگر زیر بار یک جانبه گرایی نمی رود. بنابراین فشار، تهدید، تحریم و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران، واکنشی عصبی به نقش فزاینده محور مقاومت در تغییر موازنه قدرت جهانی است؛ نقشی که امروز بیش از هر زمان دیگری نشان می دهد انقلاب اسلامی نه یک حادثه تاریخی محدود، بلکه یک پروژه تمدنی زنده و اثرگذار در مقیاس جهانی است.