«استقلال در ترازوی قدرت؛ آیا «مرگ بر گفتن» علت فشار و تحریم است؟
تاریخ ایران را اگر نه از دریچه شعارها، بلکه از منظر مناسبات قدرت مطالعه کنیم، تصویری متفاوت پیش روی ما قرار می گیرد. تجربه تاریخی نشان می دهد ایران در مقاطعی که از ضعف ساختاری، وابستگی اقتصادی و فقدان قدرت بازدارندگی رنج می برد، با سنگین ترین فشارها و مداخلات خارجی مواجه شده است؛ حتی در دوره هایی که نه ادبیات انقلابی وجود داشت و نه سیاست رسمی کشور بر تقابل ایدئولوژیک با قدرت های بزرگ استوار بود. بنابراین، تقلیل ریشه فشارهای خارجی به عبارتی مانند «مرگ بر گفتن»، بیش از آنکه یک تحلیل تاریخی باشد، نوعی ساده سازی یک مسئله پیچیده در روابط بین الملل است.
چند واقعیت تاریخی که نمی توان از کنار آنها گذشت
1. هرات؛ وقتی منافع ژئوپلیتیکی بر حاکمیت ملی غلبه کرد
جدایی هرات از ایران در پی معاهده پاریس 1857 را نمی توان صرفاً در چارچوب یک منازعه ایدئولوژیک تحلیل کرد. بریتانیا هرات را بخشی از معادله امنیتی خود برای حفاظت از منافعش در هند می دانست و پس از پیشروی نیروهای ایران به سوی هرات، با اعمال فشار نظامی و اشغال برخی نقاط جنوبی ایران، دولت قاجار را به پذیرش معاهده ای وادار کرد که بر اساس آن ایران از ادعاهای حاکمیتی خود نسبت به هرات و افغانستان صرف نظر کرد. این واقعه یک واقعیت مهم را آشکار می کند: فشار خارجی الزاماً از تقابل ایدئولوژیک آغاز نمی شود؛ گاه منافع ژئوپلیتیکی یک قدرت بزرگ، به تنهایی برای اعمال فشار بر کشوری با قدرت بازدارندگی محدود کافی است.
2. امتیاز دارسی؛ وابستگی اقتصادی، پیش از ادبیات تقابل
امتیاز دارسی در سال 1901 یکی از نمونه های روشن رابطه میان ضعف ساختاری و واگذاری منافع اقتصادی است. در دوره مظفرالدین شاه قاجار، امتیاز گسترده اکتشاف و استخراج نفت به ویلیام ناکس دارسی، تبعه بریتانیا، واگذار شد؛ در شرایطی که هنوز خبری از ادبیات انقلابی و شعارهای ضدغربی به معنای امروز وجود نداشت. با این حال، ساختار امتیاز موجب شد بخش مهمی از منافع حاصل از یکی از راهبردی ترین منابع ایران در اختیار طرف خارجی قرار گیرد. این تجربه نشان می دهد که وابستگی اقتصادی الزاماً محصول دشمنی نیست؛ گاهی در سایه رابطه ای ظاهراً دوستانه و به دلیل ضعف قدرت چانه زنی شکل می گیرد.
3. داوری گلداسمیت؛ حقوق، زمانی که در سایه قدرت قرار می گیرد:
در اختلافات مرزی ایران و افغانستان درباره سیستان، داوری های گلداسمیت در سده نوزدهم نمونه دیگری از پیچیدگی رابطه حقوق و قدرت در نظام بین الملل است. بریتانیا در این فرایند نقش مهمی ایفا کرد و نتیجه داوری ها در بخش هایی به زیان ادعاهای تاریخی ایران تمام شد. اهمیت این تجربه در آن است که نشان می دهد حتی سازوکارهایی که ظاهر حقوقی و داوری دارند، در محیطی که توازن قدرت میان طرفین نابرابر است، از مناسبات قدرت جدا نیستند. حقوق بدون قدرتِ پشتوانه، همیشه نمی تواند مانع تحمیل اراده سیاسی شود.
4. قرارداد 1907؛ ایران، موضوع توافق قدرت های بزرگ:
قرارداد 1907 سن پترزبورگ شاید یکی از گویاترین نمونه های تاریخی برای فهم جایگاه ایران در نظام قدرت آن دوران باشد. روسیه و بریتانیا در این توافق، حوزه های نفوذ خود در ایران را مشخص کردند؛ بدون آنکه ایران طرف اصلی این توافق باشد. شمال ایران در حوزه نفوذ روسیه، جنوب در حوزه نفوذ بریتانیا و بخش مرکزی به عنوان منطقه حائل تعیین شد. این رویداد نشان می دهد که در نظام بین الملل، کشوری که قدرت کافی برای صیانت از منافع خود ندارد، ممکن است از «فاعل سیاست» به «موضوع سیاست دیگران» تبدیل شود.
5. جنگ جهانی اول؛ بی طرفی، بدون تضمین امنیت
ایران در آغاز جنگ جهانی اول رسماً بی طرفی خود را اعلام کرد؛ اما بی طرفی نتوانست مانع ورود و حضور نیروهای روسیه، بریتانیا و عثمانی در خاک ایران شود. پیامدهای این مداخلات، ناامنی، اختلال اقتصادی، فروپاشی بخشی از نظم اداری و بحران شدید غذایی بود. این تجربه تاریخی یک پیام روشن دارد: بی طرفی یک کشور ضعیف، به خودی خود تضمین کننده امنیت آن نیست. در منطق قدرت های بزرگ، هنگامی که منافع حیاتی در میان باشد، حتی بی طرفی نیز ممکن است در برابر ملاحظات ژئوپلیتیکی رنگ ببازد.
6. قرارداد 1919؛ وقتی استقلال در آستانه معامله قرار گرفت
قرارداد 1919 میان ایران و بریتانیا نیز در شرایطی شکل گرفت که مسئله اصلی، افزایش نفوذ بریتانیا در ساختارهای مالی، نظامی و اداری ایران بود. این قرارداد به دلیل مخالفت های گسترده داخلی و تحولات سیاسی، به شکل مورد نظر اجرا نشد؛ اما اهمیت تاریخی آن در تلاش برای گسترش نفوذ خارجی در ساختار تصمیم گیری کشور است. نکته اساسی اینجاست که فرسایش استقلال همیشه با جنگ و تهدید نظامی آغاز نمی شود؛ گاهی از مسیر قرارداد، وام، امتیاز اقتصادی و وابستگی نهادی آغاز می شود.
از تاریخ به امروز؛ آیا واقعاً «شعار» علت اصلی فشار است؟
اکنون می توان به پرسش اصلی بازگشت: آیا باید ریشه فشارهای خارجی و تحریم ها را صرفاً در شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» جست وجو کرد؟ پاسخ تاریخی، دست کم، چنین ساده و یک خطی نیست. بخش مهمی از مداخلات، فشارها و امتیازدهی های سنگین علیه ایران، در دوره هایی رخ داده که نه جمهوری اسلامی وجود داشته، نه ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی شکل گرفته و نه شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی در ادبیات رسمی کشور جایگاهی داشته اند.
این البته به معنای بی اثر بودن شعار و ادبیات سیاسی در روابط خارجی نیست. ادبیات سیاسی می تواند بر برداشت سایر کشورها، تصویر بین المللی یک دولت و حتی هزینه های دیپلماتیک آن اثر بگذارد؛ اما تبدیل یک شعار به «علت اصلی» همه تحریم ها و فشارهای خارجی، بدون توجه به منافع راهبردی قدرت ها، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، منابع انرژی، امنیت منطقه و رقابت های بین المللی، تحلیل را از واقعیت پیچیده روابط بین الملل دور می کند.
«مسئله اصلی؛ «قدرت» است، نه صرفاً «شعار»
اگر تاریخ را با عینک واقع گرایی سیاسی مطالعه کنیم، رفتار دولت ها عمدتاً تحت تأثیر منافع، امنیت، قدرت و محاسبات راهبردی قرار دارد. در چنین چارچوبی، شعار می تواند بخشی از رفتار خارجی یک کشور باشد، اما به تنهایی تعیین کننده جایگاه آن کشور نیست. آنچه امکان تحمیل اراده را افزایش یا کاهش می دهد، میزان قدرت ملی، انسجام داخلی، توان اقتصادی، ظرفیت نظامی، عمق راهبردی و قدرت چانه زنی دیپلماتیک است.تاریخ معاصر ایران در این زمینه درس های روشنی دارد: هرگاه قدرت ملی تضعیف شده، امکان مداخله افزایش یافته و هرگاه ظرفیت مقاومت و قدرت چانه زنی افزایش یافته، هزینه اعمال فشار برای طرف مقابل نیز بیشتر شده است. بنابراین، اگر قرار است درباره تحریم و فشار خارجی سخن بگوییم، باید به جای تقلیل یک مسئله پیچیده به یک شعار، مجموعه ای از متغیرهای تاریخی، اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی را در کنار یکدیگر قرار دهیم.شاید پرسش دقیق تر این نباشد که «آیا مرگ بر گفتن علت تحریم است؟»؛ بلکه باید پرسید: چه عاملی تعیین می کند که یک کشور بتواند بر سر منافع ملی خود بایستد و کشور دیگری در برابر فشار خارجی ناچار به عقب نشینی شود؟
پاسخ را باید در یک مفهوم کلیدی جست وجو کرد: قدرت ملی.
استقلال پیش از آنکه یک شعار باشد، یک توانایی است؛ توانایی تصمیم گیری مستقل، دفاع از منافع ملی، افزایش قدرت چانه زنی و تحمیل هزینه بر هر بازیگری که بخواهد اراده خود را بر کشور تحمیل کند.تاریخ یک پیام روشن دارد: کشورهای ضعیف لزوماً به دلیل شعار دادن تحت فشار قرار نمی گیرند؛ گاهی درست به این دلیل تحت فشار قرار می گیرند که قدرت کافی برای جلوگیری از فشار ندارند.
سید هادی زکی نژاد