news-details

آیا «مرگ بر گفتن» علت فشار و تحریم است؟

تاریخ ایران نشان می دهد که کشور زمانی بیشترین خسارت را دید که ساکت، وابسته و ناتوان بود؛ نه زمانی که معترض یا منتقد قدرت های بزرگ شد. استعمار پیش از شعار وجود داشت، و فشار پیش از تقابل آغاز شده بود. مسئله اصلی نه زبان اعتراض، بلکه نسبت قدرت و استقلال در نظام بین الملل است.

مسئله هرات | تحمیل اراده سیاسی از مسیر معاهده، نه تقابل ایدئولوژیک
نوع سند: معاهده صلح و تعهد سیاسی
نام: معاهده پاریس (1857 میلادی)
طرفین: دولت قاجار ایران ↔ دولت بریتانیا
جدایی هرات از ایران نه نتیجه یک جنگ ایدئولوژیک و نه پیامد سیاست تهاجمی ایران بود، بلکه حاصل فشار مستقیم بریتانیا برای حفظ منافعش در هند به شمار می رفت. پس از لشکرکشی ایران به هرات، انگلستان با تهدید نظامی و اشغال برخی بنادر جنوبی، دولت قاجار را وادار به امضای معاهده پاریس کرد.
بر اساس این معاهده، ایران متعهد شد از هرگونه ادعای حاکمیتی بر هرات و افغانستان صرف نظر کند. این در حالی بود که ایران نه شعار ضدانگلیسی داشت و نه پروژه تقابل تمدنی. نتیجه نشان داد که در نبود قدرت، حتی دعاوی تاریخی نیز در برابر فشار خارجی دوام نمی آورند.
نفت ایران؛ واگذاری منابع در چارچوب امتیاز رسمی
نوع سند: قرارداد امتیازی اقتصادی
نام: امتیاز دارسی (1901)
طرفین: دولت ایران (دوره مظفرالدین شاه) ↔ ویلیام ناکس دارسی (تبعه بریتانیا)
قرارداد دارسی یکی از روشن ترین نمونه های واگذاری منافع ملی در فضای غیرتقابلی است. این امتیاز، حق اکتشاف، استخراج و فروش نفت در بخش بزرگی از خاک ایران را برای مدت طولانی به یک تبعه انگلیسی واگذار می کرد، آن هم در برابر مبلغی ناچیز.
در این دوره، نه تنها هیچ شعاری علیه بریتانیا وجود نداشت، بلکه دولت ایران برای دریافت وام و حمایت سیاسی به لندن وابسته بود. با این حال، نتیجه این رابطه «دوستانه» شکل گیری شرکت نفت ایران و انگلیس و محروم ماندن ایران از منافع واقعی نفت بود. فشار واقعی زمانی آغاز شد که ایران در دوره دکتر مصدق تلاش کرد این قرارداد را لغو و صنعت نفت را ملی کند.
داوری گلداسمیت و مسئله سیستان | داوری به ظاهر بی طرف، نتیجه کاملاً سیاسی
نوع سند: رأی داوری مرزی
نام: داوری گلداسمیت (1872 و 1896)
طرفین: ایران ↔ افغانستان / با داوری دولت بریتانیا
در اختلافات مرزی ایران و افغانستان بر سر سیستان و مناطق شرقی، بریتانیا نقش داور را بر عهده گرفت. این داوری که به نام سر فردریک گلداسمیت ثبت شده، عملاً به زیان ایران تمام شد و بخش هایی از سرزمین تاریخی کشور جدا گردید.
نکته مهم آن است که ایران در این مقطع نه در موضع تقابل با بریتانیا بود و نه سیاست تهاجمی داشت. داوری به ظاهر حقوقی، در عمل تابع منافع استعماری بریتانیا بود. این نمونه نشان می دهد که حتی سازوکارهای «حقوقی» نیز در صورت نابرابری قدرت می توانند ابزار فشار شوند.
اشغال ایران در جنگ جهانی اول | نقض بی طرفی بدون اعلان جنگ
نوع وضعیت حقوقی: نقض بی طرفی کشور مستقل
اسناد مرتبط: اعلام بی طرفی رسمی ایران (1914)
طرف های مداخله گر: روسیه تزاری، بریتانیا، امپراتوری عثمانی
ایران در آغاز جنگ جهانی اول رسماً بی طرفی خود را اعلام کرد. با این حال، خاک کشور توسط نیروهای روس، انگلیسی و عثمانی اشغال شد. هیچ قرارداد جنگی، هیچ اعلان خصومت و هیچ اقدام تهاجمی از سوی ایران وجود نداشت.
نتیجه این اشغال، فروپاشی نظم اداری، ناامنی گسترده و قحطی بزرگ بود. این رویداد به روشنی نشان می دهد که در منطق قدرت های بزرگ، بی طرفی یک کشور ضعیف تضمینی برای امنیت آن ایجاد نمی کند.
قرارداد 1907 | تقسیم ایران بدون حضور ایران
نوع سند: قرارداد بین المللی محرمانه
نام: قرارداد 1907 سن پترزبورگ
طرفین: امپراتوری روسیه ↔ امپراتوری بریتانیا
در این توافق، دو قدرت بزرگ وقت، ایران را به سه منطقه نفوذ (شمال روسی، جنوب انگلیسی و منطقه بی طرف مرکزی) تقسیم کردند، بی آنکه دولت ایران طرف قرارداد باشد یا حتی در جریان مذاکرات قرار گیرد.
در این مقطع، ایران نه موضع تهاجمی داشت، نه شعار ضدغربی، و نه تهدیدی برای طرفین محسوب می شد. با این حال، حاکمیت ملی کشور عملاً نادیده گرفته شد. این قرارداد نمونه ای کلاسیک از این واقعیت است که در غیاب قدرت، استقلال حتی موضوع مذاکره هم قرار نمی گیرد.
قرارداد 1919 | تلاش رسمی برای تبدیل ایران به تحت الحمایه
نوع سند: قرارداد سیاسی ـ مالی ـ نظامی
نام: قرارداد 1919
طرفین: دولت ایران (به ریاست وثوق الدوله) ↔ دولت بریتانیا
قرارداد 1919 عملاً اختیار ارتش، مالیه و ساختار اداری ایران را به مستشاران انگلیسی واگذار می کرد. این قرارداد ایران را به کشوری نیمه مستعمره تبدیل می ساخت، هرچند هرگز به طور کامل اجرا نشد.
نکته قابل توجه آن است که امضاکنندگان این قرارداد نه نیروهای رادیکال یا انقلابی، بلکه سیاستمداران محافظه کار و نزدیک به غرب بودند. حتی احمدشاه قاجار نیز از امضای آن خودداری کرد. این نمونه به روشنی نشان می دهد که خطر از جایی آغاز نمی شود که شعار داده می شود، بلکه از جایی شروع می شود که استقلال در معامله قرار می گیرد.
جمع بندی تحلیلی | مسئله اصلی، «شعار» نیست؛ مسئله، توازن قدرت است
مرور این اسناد و قراردادها نشان می دهد که:
مهم ترین ضربه ها به حاکمیت ایران در دوره ای وارد شد که هیچ سیاست تهاجمی یا شعار ضدغربی وجود نداشت.
فشار و مداخله، پیش از شکل گیری گفتمان انقلابی وجود داشته است.
عامل مشترک همه این وقایع، ضعف ساختاری دولت، وابستگی و فقدان قدرت بازدارنده بوده است.
بنابراین، نسبت دادن همه مشکلات امروز به «مرگ بر گفتن» نوعی ساده سازی تاریخی است. شعارها، بیش از آنکه علت باشند، واکنشی به تجربه طولانی سلطه، تحقیر و دخالت اند.