پارادوکس قدرت؛ روسیه، ترامپ و فروپاشی نظمی که مسکو آرزویش را داشت
تحولات سال های اخیر نشان می دهد که روسیه به تدریج به سمت سیاستی حرکت کرده که هدف آن تغییر موازنه قدرت در جهان و بازتعریف جایگاه مسکو در نظم بین المللی است؛ مسیری که اوج آن با حمله به اوکراین در سال 2022 آشکار شد. کرملین طی دو دهه گذشته بارها اعلام کرده که نظم جهانیِ موسوم به «مبتنی بر قواعد» در عمل بیشتر به حفظ برتری آمریکا کمک کرده است و به همین دلیل از شکل گیری جهانی چندقطبی دفاع می کند؛ جهانی که در آن فقط واشینگتن تصمیم گیر اصلی نباشد و قدرت های دیگری مانند روسیه و چین نیز نقش تعیین کننده داشته باشند. با این حال، رفتار روسیه همیشه دوگانه بوده است. مسکو از یک سو تلاش کرده نهادهای بین المللی تحت نفوذ غرب را تضعیف کند و سازوکارهای جایگزینی مانند روند آستانه در سوریه یا مدل های جدید دیپلماتیک ایجاد کند، اما از سوی دیگر همچنان از همان نهادها برای حفظ موقعیت خود بهره برده است؛ به ویژه از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل که یکی از مهم ترین ابزارهای نفوذ جهانی روسیه محسوب می شود. سخنرانی معروف ولادیمیر پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال 2007، که در آن آمریکا را به نادیده گرفتن حقوق بین الملل متهم کرد، نقطه آغاز آشکار این نگاه بود. از آن زمان، روسیه تلاش کرده همزمان هم منتقد نظم موجود باشد و هم از ظرفیت های آن برای تثبیت قدرت خود استفاده کند.
بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ژانویه 2025 در ابتدا از نگاه روسیه یک تحول مثبت به نظر می رسید. دلیل اصلی این خوش بینی آن بود که ترامپ مانند گذشته نگاه انتقادی به نهادهای بین المللی داشت و بارها نسبت به سازمان هایی مانند ناتو یا حتی برخی ساختارهای وابسته به سازمان ملل ابراز تردید کرده بود؛ مواضعی که تا حد زیادی با انتقادهای سنتی روسیه همخوانی داشت. حتی در یکی از مهم ترین اتفاقات سیاسی، آمریکا در مخالفت با قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل علیه جنگ اوکراین در کنار روسیه قرار گرفت؛ اقدامی که در فضای سیاسی بین المللی کم سابقه بود. اما خیلی زود مشخص شد که این وضعیت می تواند برای مسکو پیامدهای پیچیده تری داشته باشد. خروج آمریکا از نهادهای مختلف بین المللی، از یونسکو گرفته تا برخی آژانس های وابسته به سازمان ملل، عملاً ساختاری را تضعیف می کرد که روسیه سال ها از طریق آن قدرت و اعتبار بین المللی خود را حفظ کرده بود. مسکو اگرچه همیشه منتقد نظم غربی بوده، اما همزمان از جایگاه خود در همین ساختارها سود برده است. به همین دلیل وقتی واشینگتن ایده ایجاد سازوکاری جدید با عنوان «هیئت صلح» را مطرح کرد، روسیه با وجود برخی حمایت های اولیه، در نهایت حاضر نشد به آن بپیوندد؛ زیرا چنین نهادی نمی توانست امتیاز مهمی مانند حق وتو در شورای امنیت را برای روسیه حفظ کند. حتی پیشنهاد پوتین برای اختصاص بخشی از دارایی های بلوکه شده روسیه به این پروژه نیز نتوانست نگرانی های کرملین را برطرف کند. در نتیجه، سیاستی که ظاهراً به تضعیف نظم مورد انتقاد روسیه منجر می شد، در عمل بخشی از ابزارهای نفوذ خود روسیه را نیز تضعیف کرد.در حوزه نظامی نیز تحولات اخیر باعث شد شکاف واقعی قدرت میان آمریکا و روسیه بیش از گذشته آشکار شود. جنگ اوکراین که در ابتدا قرار بود عملیاتی سریع و کوتاه باشد، اکنون وارد پنجمین سال خود شده و به جنگی فرسایشی تبدیل شده است. در مقابل، عملیات های نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان با سرعت و قدرت بیشتری انجام شده اند. حملات واشینگتن علیه ایران در ماه ژوئن و همچنین سرنگونی سریع حکومت ونزوئلا، واکنش گسترده ای در رسانه ها و فضای مجازی روسیه به همراه داشت. بسیاری از تحلیلگران ملی گرای روس درباره این عملیات ها صحبت کردند و آن ها را با روند طولانی و پرهزینه جنگ اوکراین مقایسه کردند. در همین فضا، زمانی که ترامپ عملیات علیه ایران را یک «مینی جنگ» توصیف کرد اما همان عملیات نیز به راحتی پایان نیافت، کاربران روس در شبکه های اجتماعی با کنایه از عبارت «تهران در سه روز» استفاده کردند؛ عبارتی که اشاره ای طعنه آمیز به شعار اولیه «کی یف در سه روز» داشت که در آغاز جنگ اوکراین مطرح شده بود. این واکنش ها نشان می داد که حتی در داخل فضای رسانه ای روسیه نیز درباره توان واقعی نظامی این کشور و فاصله آن با قدرت آمریکا پرسش های جدی شکل گرفته است. به بیان دیگر، نمایش قدرت نظامی آمریکا نه فقط بر موازنه واقعی قدرت، بلکه بر افکار عمومی و برداشت روانی نخبگان روس نیز تأثیر گذاشته است.در سطحی عمیق تر، این تحولات باعث نگرانی جدی مقام های روسیه درباره آینده نظم جهانی شده است.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در یکی از مصاحبه های خود هشدار داد که جهان به سمتی می رود که در آن «ضعیف ها کتک می خورند»؛ عبارتی که نشان دهنده نگرانی مسکو از فروپاشی چارچوب های تثبیت شده حقوق بین الملل بود. روسیه که سال ها از تضعیف نظم غربی سخن می گفت، اکنون با این پرسش روبه رو شده که اگر همه قواعد و نهادهای بین المللی از بین بروند، آیا خود مسکو نیز در برابر قدرت برتر آمریکا آسیب پذیرتر نخواهد شد؟ به همین دلیل کرملین در سال های اخیر بیش از گذشته بر اهمیت زرادخانه هسته ای خود تأکید کرده است. روسیه حتی پیشنهاد داده بود که پس از پایان پیمان «استارت نو»، محدودیت های مربوط به تعداد کلاهک های هسته ای همچنان حفظ شود، اما این پیشنهاد از سوی واشینگتن جدی گرفته نشد. همین مسئله برای مسکو نگران کننده بود؛ زیرا نشان می داد در جهانی که قواعد مشترک تضعیف می شوند، تنها عامل بازدارنده واقعی برای روسیه ممکن است توان هسته ای آن باشد. با این حال، همین روند می تواند در بلندمدت به تقویت همکاری میان قدرت هایی منجر شود که نسبت به یک جانبه گرایی آمریکا بدبین اند. در چنین شرایطی، نزدیکی بیشتر میان روسیه، چین و برخی بازیگران منطقه ای از جمله ایران می تواند به شکل گیری نوعی موازنه جدید در برابر فشارهای یک جانبه کمک کند؛ موازنه ای که اگرچه هنوز تثبیت نشده، اما نشانه های آن در تحولات اخیر به وضوح قابل مشاهده است.