news-details

«چهار سوار مکاشفه؛ از روایت آخرالزمانی تا مهندسی سیاست و قدرت»

در جهان سیاست، گاهی قدرت تنها با ارتش و سلاح پیش نمی رود؛ بلکه با روایت ها، باورها و تصاویری که در ذهن انسان ها ساخته می شود، آینده را نیز شکل می دهد.«مکاشفه یوحنا» یکی از مهم ترین متون آخرالزمانی مسیحیت است که در فصل ششم آن، از ظهور چهار سوار با نمادهایی متفاوت سخن گفته می شود.این چهار سوار در خوانش رایج، با غلبه و فتح، جنگ و خونریزی، قحطی و بحران معیشتی و سرانجام مرگ و نابودی پیوند خورده اند.مسئله زمانی اهمیت سیاسی پیدا می کند که برخی جریان های صهیونیستی و صهیونیسم مسیحی، مفاهیم آخرالزمانی را با تحولات سیاسی منطقه و سرنوشت اسرائیل گره می زنند.از نگاه من، شناخت این پیوند میان «دین، روایت و قدرت» بخشی از بصیرت سیاسی امروز است؛ زیرا هرگاه روایت مقدس در خدمت قدرت قرار گیرد، جنگ فقط بر سر سرزمین نخواهد بود، بلکه بر سر ذهن و آینده ملت ها نیز خواهد بود.

کتاب «مکاشفه یوحنا» آخرین کتاب عهد جدید در کتاب مقدس مسیحیان است و در ادبیات مسیحی با عنوان «آپوکالیپس» نیز شناخته می شود؛ واژه ای که به معنای آشکار شدن یا پرده برداری از امور پنهان است.در فصل ششم کتاب مکاشفه یوحنا، چهار سوار بر اسب هایی با رنگ های سفید، سرخ، سیاه و رنگ پریده ظاهر می شوند. سوار نخست با غلبه و فتح، سوار دوم با جنگ و خونریزی، سوار سوم با قحطی ،کمبود غذا و فشار معیشتی و سوار چهارم با مرگ و نابودی پیوند دارد. نکته مهم این است که متن اصلی مکاشفه، این چهار سوار را صراحتاً «صهیونیست» یا «اسرائیل» معرفی نمی کند؛ اما در طول تاریخ، تفسیرهای گوناگونی درباره معنای این تصاویر شکل گرفته است و در دوران معاصر، جریان های صهیونیستی و صهیونیسم مسیحی، میان روایت های آخرالزمانی و تحولات سیاسی خاورمیانه پیوندهایی برقرار کرده اند. به باور من، نقطه قابل تأمل دقیقاً همین جاست: وقتی یک روایت دینی از محدوده معنوی خود خارج می شود و در خدمت یک پروژه سیاسی قرار می گیرد، دیگر فقط با یک تفسیر مذهبی روبه رو نیستیم؛ بلکه با مسئله ای مواجهیم که می تواند بر نگاه مردم به جنگ، صلح، دشمن، سرزمین و حتی آینده جهان اثر بگذارد.

اگر چهار سوار را نه به عنوان پیشگویی قطعی، بلکه به عنوان مجموعه ای از نمادها بخوانیم، تصویر بسیار روشنی از سازوکار فشار بر جوامع به دست می آید: غلبه قدرت، جنگ،قحطی وبحران اقتصادی و در نهایت مرگ و ویرانی. این زنجیره، در دنیای امروز نیز برای ما قابل فهم است؛ زیرا سلطه همیشه با تانک و موشک آغاز نمی شود. گاهی از رسانه آغاز می شود، با عملیات روانی ادامه پیدا می کند، با فشار اقتصادی زندگی مردم را هدف می گیرد و در نهایت تلاش می کند اراده یک ملت را در هم بشکند. خطر بزرگ تر زمانی پدیدار می شود که این فرایند، با ادبیات مقدس و آخرالزمانی پوشانده شود و یک منازعه سیاسی، رنگ «مأموریت الهی» به خود بگیرد. در چنین شرایطی، افکار عمومی ممکن است به جای دیدن منافع سیاسی و سازوکار قدرت، حوادث را بخشی از یک سرنوشت مقدس و اجتناب ناپذیر تصور کند. به نظر من جنگ روایت ها گاهی از جنگ نظامی نیز تعیین کننده تر است؛ زیرا کسی که ذهن انسان ها را تسخیر کند، می تواند معنای پیروزی و شکست را نیز برای آنان تعریف کند.

در برابر این نگاه، مکتب قرآن و اهل بیت(ع) آینده انسان را بر مدار سلطه گری و نابودی ملت ها تعریف نمی کند؛ بلکه عدالت، کرامت انسان، مقابله با ظلم و مسئولیت انسان در برابر سرنوشت جامعه را در مرکز قرار می دهد. عاشورا به ما آموخته است که حقیقت را نمی توان به بهای امنیت ظاهری فروخت و نمی توان ظلم را صرفاً به دلیل قدرت ظالم، پذیرفت. از نگاه من، جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت امروز علاوه بر میدان سیاست و امنیت، در میدان مهم تری نیز قرار دارند؛ میدان «روایت آینده». مسئله فقط این نیست که چه کسی سلاح بیشتری دارد؛ مسئله این است که چه کسی می تواند آینده را با منطق خود برای ملت ها معنا کند. اگر روایت سلطه بر ذهن ملت ها حاکم شود، حتی بدون شلیک گلوله نیز می توان امید و اراده آنان را تضعیف کرد. بنابراین، شناخت مفاهیمی مانند چهار سوار مکاشفه برای من به معنای ترس از یک پیشگویی یا پذیرش آن به عنوان حقیقت قطعی نیست؛ بلکه به معنای شناخت چگونگی پیوند خوردن روایت های دینی با سیاست و قدرت است. پاسخ به چنین جنگی نیز تنها نظامی نیست؛ بلکه بصیرت، استقلال فکری، شناخت حقیقت، تقویت هویت اسلامی و جهاد تبیین است. ملتی که تاریخ، ایمان و روایت خود را بشناسد، اجازه نخواهد داد دیگران آینده او را به جای او بنویسند.

سید هادی زکی نژاد