news-details

«ایران اسلامی؛ 47 سال فشار و خصومت، 47 سال ایستادگی و اقتدار»

خصومت 47 ساله آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران را نمی توان صرفاً در تصمیم های مقطعی دولت های آمریکا یا اختلافات سیاسی روزمره خلاصه کرد؛ پشت این تقابل، مجموعه ای درهم تنیده از منافع راهبردی، قدرت سیاسی، سرمایه های کلان، لابی های مؤثر، اندیشکده ها و جریان های حامی رژیم صهیونیستی نیز قرار دارد که در مقاطع مختلف بر جهت گیری سیاست واشنگتن در قبال ایران اثر گذاشته اند. بررسی پرونده هسته ای ایران، به ویژه در سال های منتهی به توافق 2015، نشان می دهد افرادی مانند شلدون ادلسون، پل سینگر و حییم سابان از طریق بنیادها و شبکه های مالی خود به گروه هایی که با توافق هسته ای ایران مخالفت می کردند...


 ثروت هنگامی که در اختیار شبکه های لابی، رسانه ای، تبلیغاتی و اندیشکده ای قرار می گیرد، می تواند از یک سرمایه اقتصادی به ابزاری برای شکل دهی به دستورکار سیاسی تبدیل شود. نمونه روشن آن را می توان در کارزار مخالفت با توافق هسته ای مشاهده کرد؛ در سال 2015، آیپک با هزینه کرد مستقیم برای لابی گری در کنگره و حمایت از یک کارزار تبلیغاتی گسترده، تلاش کرد نمایندگان کنگره را به مخالفت با توافق هسته ای ایران متقاعد کند. اینجاست که به اعتقاد من باید زنجیره اثرگذاری را دقیق تر دید: ثروت تأمین مالی شبکه های سیاسی و تبلیغاتی ،تولید ادبیات تهدید درباره ایران اثرگذاری بر افکار عمومی و نمایندگان کنگره فشار سیاسی و اقتصادی تحریم و محدودسازی توانمندی های راهبردی ایران.البته این روند تنها به مسئله هسته ای محدود نمانده است. مواضع رسمی آیپک در سال های اخیر نشان می دهد که دستورکار این جریان درباره ایران، موضوعات گسترده تری را دربرمی گیرد؛ از جلوگیری از توسعه توان هسته ای و غنی سازی گرفته تا محدودسازی توان موشکی و پهپادی، فشار اقتصادی و تحریمی و قطع حمایت ایران از گروه های منطقه ای. از نگاه من، وقتی این مطالب را در کنار سابقه خصومت راهبردی رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران قرار می دهیم، تصویر روشن تری از مسئله به دست می آید: موضوع صرفاً جلوگیری از دستیابی ایران به یک فناوری خاص نیست، بلکه مسئله اصلی، محدود کردن مؤلفه های قدرت جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از شکل گیری یک قدرت مستقل و اثرگذار در منطقه است؛ قدرتی که بتواند در برابر نظم مطلوب آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستادگی کند و معادلات منطقه را بر اساس منافع و اراده خود تعریف نماید.در چنین چارچوبی، به اعتقاد من هدف نهایی این فشارها را باید در یک منظومه به هم پیوسته دید: تضعیف توان اقتصادی از مسیر تحریم، محدودسازی توان علمی و هسته ای، مهار قدرت موشکی و پهپادی، کاهش عمق راهبردی و نفوذ منطقه ای و در نهایت تضعیف قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران. این همان نقطه ای است که خصومت آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران اسلامی معنای عمیق تری پیدا می کند؛ زیرا جمهوری اسلامی صرفاً به دلیل یک اختلاف سیاسی مورد فشار قرار نگرفته، بلکه به دلیل برخورداری از یک هویت سیاسی مستقل و ایستادگی در برابر سلطه خارجی، به یکی از چالش های مهم نظم مطلوب آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه تبدیل شده است. بنابراین، شناخت شبکه ثروت، لابی و قدرت سیاسی در آمریکا برای فهم فشارهای چنددهه ای علیه ایران ضروری است؛ زیرا آنچه در ظاهر مجموعه ای از تحریم ها، فشارهای دیپلماتیک، عملیات رسانه ای و تهدیدهای امنیتی به نظر می رسد، در سطحی عمیق تر، بخشی از یک منازعه بزرگ تر بر سر «قدرت، استقلال و نظم منطقه ای» است.

سیدهادی زکی نژاد