news-details

«سامری های عصر ما؛ آنان که حقیقت را قربانی محبوبیت می کنند»

در روزگار بحران و آزمون های بزرگ، خطر همیشه از سوی دشمنی که در برابر ما ایستاده و چهره اش آشکار است پدید نمی آید؛ گاهی خطر از جایی آغاز می شود که کمتر انتظارش را داریم؛ از سخنانی که با ظاهری دلسوزانه و خیرخواهانه بیان می شوند، اما در عمق خود، تردید می آفرینند، اراده عمومی را فرسوده می کنند و مرز حقیقت و هیجان را در ذهن جامعه مخدوش می سازند. در چنین شرایطی، جامعه بیش از هر چیز به قدرت تشخیص نیاز دارد؛ قدرتی که اجازه ندهد محبوبیت، جای حقیقت و هیجان، جای تحلیل را بگیرد.

قرآن کریم در ماجرای حضرت موسی(ع)، یکی از ماندگارترین صحنه های آزمون یک جامعه در غیاب رهبر را روایت می کند؛ آنجا که موسی(ع) برای میقات الهی چهل شب از قوم خود دور شد و در این فاصله، سامری با بهره گیری از خلأ موجود، گوساله ای ساخت و بخشی از جامعه را به دنبال خود کشاند. اهمیت این ماجرا فقط در گوساله پرستی نیست؛ بلکه در سازوکار فریب نهفته است. سامری توانست چیزی ساختگی را در برابر حقیقت بنشاند، زیرا بخشی از جامعه هنوز به مرحله ای نرسیده بود که خود بتواند حقیقت را از بدل آن تشخیص دهد. سامری های عصر ما نیز الزاماً گوساله ای از طلا نمی سازند؛ گاهی با یک روایت، یک شایعه، یک تحلیل سطحی، یک ترس آفرینی یا سخنی که مردم دوست دارند بشنوند، همان نقش را ایفا می کنند. آنان ممکن است خود را دلسوز، خیرخواه، صاحب نظر یا حتی منتقد معرفی کنند، اما معیار شناختشان ظاهر سخن نیست؛ بلکه باید دید سخن آنان چه اثری بر آگاهی، روحیه و قدرت تشخیص جامعه می گذارد. برخی بدون دانش تخصصی و آگاهی دقیق از واقعیت های سیاسی، امنیتی و نظامی، درباره پیچیده ترین مسائل با قطعیت سخن می گویند و تصور می کنند اظهار نظر درباره همه چیز نشانه آگاهی است؛ در حالی که میان «دانستن» و «درباره همه چیز سخن گفتن» فاصله ای عمیق وجود دارد. خطر زمانی بیشتر می شود که فرد، حقیقت را نه با معیار عقل و واقعیت، بلکه با معیار پسند مخاطب بسنجد؛ در هر جمع همان چیزی را بگوید که تشویق بیشتری به همراه دارد و به جای روشنگری، بازتاب احساسات لحظه ای جامعه شود.

در اینجا مسئله «محبوبیت» به یک آزمون جدی تبدیل می شود. کسی که حقیقت را قربانی محبوبیت می کند، ممکن است برای مدتی تشویق شود، دیده شود و حتی در میان بخشی از جامعه محبوبیت به دست آورد؛ اما محبوبیتی که بر موج سواری بر احساسات، خودنمایی، فریب افکار عمومی یا پنهان کردن واقعیت بنا شود، پایدار نیست. محبوبیت حقیقی محصول صداقت، شجاعت در بیان واقعیت و وفاداری به حقیقت است، نه همراهی فرصت طلبانه با هر موج و هر سلیقه عمومی. از نگاه من، تحلیلگر،سیاستمدار،منتقد،سخنران و.... کسی نیست که همیشه سخنی بگوید که مخاطب دوست دارد بشنود؛ بلکه کسی است که در سخت ترین شرایط نیز میان واقعیت میدان و احساسات جمعی فاصله نگذارد. جامعه ای که در معرض بحران، جنگ رسانه ای، فشار اقتصادی و عملیات روانی قرار دارد، بیش از آنکه به سخن گویان پرهیاهو نیازمند باشد، به کسانی نیاز دارد که بتوانند میان تحلیل و هیجان، واقعیت و شایعه، دشمن و دوست و حقیقت و روایت ساختگی مرزبندی کنند. در چنین شرایطی، بصیرت یعنی انسان حتی سخنی را که با میل و احساس او سازگار است، بدون سنجش نپذیرد و بپرسد: این سخن بر چه دانشی استوار است، چه نسبتی با واقعیت دارد و سرانجام چه اثری بر جامعه خواهد گذاشت؟

اما نقطه مهم این تحلیل، تفاوت جامعه امروز با آن تجربه تاریخی است. مردم ایران بیش از شش ماه پس شهادت امام سید علی خامنه ای (قدس الله نفسه زکیه)رهبر خود را در میان خویش ندیده اند؛ اما اگر جامعه در این فاصله نه مسیر خود را گم کرده، نه در برابر فشارها تسلیم شده و نه به آسانی تحت تأثیر هر صدای پرهیاهویی قرار گرفته است، این می تواند نشان دهد که رهبری فقط در حضور فیزیکی رهبر خلاصه نشده، بلکه بخشی از معیار تشخیص و منظومه فکری جامعه شده است. قوم موسی در غیاب رهبر، گوساله پرست شد؛ اما جامعه ای که از سال ها تجربه جنگ، فشار، تحریم، عملیات روانی، جنگ رسانه ای و آزمون های سیاسی آموخته است، می تواند در غیاب رهبر «گوساله شناس» شود؛ یعنی به جای آنکه هر نماد فریبنده ای را حقیقت بپندارد، پشت صحنه روایت ها را ببیند و میان سخن صادقانه و سخن محبوبیت طلبانه تمایز بگذارد. به نظر من ،این شاید یکی از مهم ترین نشانه های بلوغ سیاسی یک جامعه باشد؛ اینکه جامعه برای تشخیص راه، صرفاً به حضور رهبر وابسته نباشد، بلکه معیارهای تشخیص را در خود درونی کرده باشد. رهبری ماندگار آن نیست که جامعه را برای همیشه وابسته به حضور خود نگه دارد؛ هنر بزرگ تر آن است که معیار حق و باطل، بصیرت و فریب و مقاومت و سازش را در ذهن جامعه نهادینه کند. چنین جامعه ای دیگر به آسانی اسیر سامری های زمان نمی شود؛ زیرا آموخته است که هر صدای بلندی حقیقت نیست، هر چهره محبوبی صاحب حقیقت نیست و هر سخن دلسوزانه ای الزاماً از سر خیرخواهی بیان نمی شود. جامعه ای که به این مرحله رسیده باشد، حتی در سخت ترین لحظات نیز قطب نمای خود را گم نمی کند؛ زیرا آموخته است که گوساله را نپرستد، سامری را بشناسد و حقیقت را با میزان محبوبیت افراد نسنجَد.

سید هادی زکی نژاد