«احمق های مفید»؛ وقتی یک روایت 5 درصدی، 90 درصد جامعه را به شبهه می اندازد
در جنگ شناختی، «احمق مفید» لزوماً انسان بی سواد یا کم هوش نیست؛ گاهی فردی تحصیل کرده، مشهور، روزنامه نگار، سلبریتی، فعال سیاسی یا حتی صاحب تریبون و مقام، صرفاً به دلیل تعصب، حب وبغض، شهرت طلبی، منافع اقتصادی، رقابت سیاسی یا حفظ جایگاه، به ضریب دهنده یک روایت تبدیل می شود. یک شایعه ممکن است تنها پنج درصد واقعیت داشته باشد، اما وقتی صدها بار تکرار شود، در ذهن میلیون ها نفر به صورت یک «حقیقت محتمل» بنشیند؛ و اینجاست که جنگ روایت ها آغاز می شود: حقیقت نه با سند، بلکه با میزان تکرار و دامنه انتشار سنجیده می شود.امروز نیز درباره موضوعات راهبردی کشور، از جمله تثبیت و امنیت تنگه هرمز، همین سازوکار روایت سازی را باید با دقت و تفکر نقادانه بررسی کرد. ممکن است یک موضوع فرعی، یک اختلاف داخلی، یک شایعه اقتصادی یا یک جمله جنجالی از سوی یک سلبریتی، روزنامه نگار یا فعال سیاسی، آن قدر بزرگ و تکرار شود که افکار عمومی تصور کند «مسئله اصلی کشور» همان است؛ در حالی که شاید آن موضوع صرفاً یکی از قطعات کوچک یک پازل بزرگ تر باشد. در چنین شرایطی، دشمن الزاماً نیاز ندارد خودش همه روایت ها را تولید کند؛ کافی است روایت هایی را که می تواند جامعه را دچار شکاف، خشم، سردرگمی و بی اعتمادی کند، در فضای عمومی برجسته کند و سپس برخی «احمق های مفید» آگاهانه یا ناآگاهانه به بازنشر، تفسیر و تبیین آن کمک کنند.از این منظر، باید میان اصل و فرع، مسئله راهبردی و حاشیه، واقعیت و شایعه مرزبندی کرد. اختلافات داخلی، مشکلات اقتصادی، نقد عملکرد مسئولان و پرسش های اجتماعی، همگی می توانند موضوعات واقعی و قابل بحث باشند؛ اما اگر حاشیه ها چنان برجسته شوند که مسائل کلان امنیت ملی، استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشور از میدان توجه عمومی خارج شود، باید نسبت به پیامد این جابه جایی توجه حساس بود. به تعبیر دیگر، گاهی مهم ترین عملیات شناختی نه دروغ گویی مستقیم، بلکه وادار کردن جامعه به بحث بی پایان درباره موضوعات فرعی برای فراموش کردن پرسش های اصلی است.
در همین چارچوب، برخی روایت های جنجالی از ادعاهای مربوط به «واگذاری دریای خزر» گرفته تا روایت های متناقض پیرامون وقایع اجتماعی و سیاسی و آمارهای متفاوت درباره جان باختگان اعتراضات و اغتشاشات دیماه 1404نشان می دهند که چگونه یک ادعا، در صورت تکرار گسترده، می تواند از مرز خبر عبور کرده و به یک باور عمومی تبدیل شود؛ در حالی که معیار نخست همچنان باید سند، منبع معتبر و امکان راستی آزمایی باشد. در حوادثی مانند وقایع 18 و 19 دی نیز اصل جان باختن نیروهای نظامی و مردم بی گناه نباید زیر سایه اختلاف درباره یک عدد یا حاشیه گم شود؛ پرسش های بنیادی تر این است که عوامل خشونت و تروریسم چه کسانی بودند، از کجا تغذیه و پشتیبانی شدند، چه شبکه هایی در پشت صحنه فعال بودند و چه عواملی زمینه وقوع بحران را فراهم کردند؟ هنگامی که فرع آن قدر بزرگ می شود که اصل فراموش می شود، در حقیقت فرع جای اصل نشسته است.
با این حال، باید مراقب یک خطای دیگر نیز بود: هر منتقدی «احمق مفید» نیست و هر روایت مخالفی نیز الزاماً «توطئه دشمن» محسوب نمی شود. نقد علمی، پرسشگری و مطالبه گری حق جامعه است. معیار تشخیص، نه وابستگی ذهنی ما به یک جریان، بلکه سند، منبع، روش انتشار، میزان تحریف و پیامد روایت است. اگر قرار باشد با برچسب زنی، هر مخالفی را عامل دشمن بدانیم، خودمان ناخواسته در دام همان جنگ شناختی گرفتار شده ایم.
- اما در سطح راهبردی، از نگاه من، یکی از مهم ترین خطرها این است که جامعه در میان انبوهی از حاشیه ها، اصل مسئله ایران را فراموش کند. اگر پروژه ای برای تضعیف ایران و تمامیت ارضی آن وجود داشته باشد، هدف نهایی آن می تواند ایجاد شکاف های قومی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی و تضعیف انسجام ملی باشد؛ بنابراین نباید اجازه داد مسائل فرعی، اصلِ حفظ استقلال، امنیت، تمامیت ارضی و منافع ملی را به حاشیه برانند. دشمن ممکن است هزاران روایت تولید کند؛ اما خطرناک تر از خود روایت، زمانی است که جامعه بدون بررسی، آن را بازنشر و برای آن «تبیین» تولید کند.در عصر جنگ روایت ها، هر انسان صاحب تریبون مسئول تر است؛ زیرا یک بازنشر ساده می تواند آتش یک شایعه را به خرمن افکار عمومی بیندازد. امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه به «بلندگو» نیاز ندارد؛ به راستی آزما نیاز دارد. به انسان هایی که پیش از انتشار بپرسند: منبع این ادعا چیست؟ سند کجاست؟ چه کسی از انتشار آن سود می برد؟ آیا این مسئله واقعاً اصل است یا فرعی که جای اصل نشسته است؟ و مهم تر از همه: آیا من با بازنشر این روایت، به روشن شدن حقیقت کمک می کنم یا ناخواسته به سربازِ جبهه ای تبدیل می شوم که حتی از وجود آن بی خبرم؟زیرا در جنگ شناختی، گاهی خطرناک ترین سرباز، کسی نیست که آگاهانه در جبهه دشمن ایستاده است؛ بلکه کسی است که تصور می کند در حال دفاع از حقیقت است، اما بدون تحقیق، روایت دشمن را با صدای بلند برای دیگران تکرار می کند.