news-details

«اسکالیسم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و...؛ وقتی ضعف مدیریت و تفکر اقتصادی، جامعه را از واقعیت دور می کند»

مشکلات اقتصادی امروز ایران را نمی توان تنها در تحریم، جنگ و فشارهای خارجی خلاصه کرد. این عوامل هزینه های سنگینی بر اقتصاد تحمیل کرده اند، اما در کنار آن باید به یک لایه عمیق تر نیز توجه کرد: نوع تفکر اقتصادی حاکم بر بخشی از تصمیم سازی ها، ضعف سواد اقتصادی و سیاسی، و کاستی های مدیریتی؛ مجموعه ای که اگر به درستی اصلاح نشود، می تواند جامعه را به جای حل مسئله، به سمت نوعی «اسکالیسم»؛ یعنی گریز از واقعیت و پناه بردن به راه حل های کوتاه مدت، سوق دهد.

وقتی مردم هر روز با تورم معیشتی، کاهش قدرت خرید و نوسان شدید قیمت ارز و طلا مواجه اند، تحلیل مسئله نباید در سطح معلول متوقف شود. تحریم و جنگ اقتصادی دشمن واقعیت دارند و نمی توان نقش آنها را نادیده گرفت، اما پرسش مهم تر این است که چرا اقتصاد کشور در برابر این فشارها تا این اندازه آسیب پذیر می شود؟ پاسخ را باید در مجموعه ای از عوامل داخلی نیز جست وجو کرد: تصمیم گیری های کوتاه مدت، ضعف در پیش بینی و تنظیم بازار، بی ثباتی سیاست های اقتصادی، فاصله گرفتن از تولید و بهره وری، ضعف نظارت و گاه ترجیح راه حل های پولی و مالی بر اصلاحات عمیق ساختاری. در چنین شرایطی، وقتی سرمایه به جای حرکت به سمت تولید، به سمت طلا، ارز و سوداگری می رود، جامعه عملاً در چرخه ای گرفتار می شود که در آن ترس از کاهش ارزش پول، تقاضای سفته بازانه را افزایش می دهد و افزایش تقاضا نیز بی ثباتی را تشدید می کند. اینجاست که اسکالیسم اقتصادی شکل می گیرد: به جای ساختن یک اقتصاد مقاوم، مولد و قابل پیش بینی، همه منتظرند ببینند «دلار فردا چند می شود؟»اما ریشه مسئله را فقط در ضعف اجرایی چند مدیر نمی توان خلاصه کرد؛ تفکر پشت تصمیم ها نیز اهمیت دارد. از نگاه من، در بخشی از فضای سیاست گذاری اقتصادی، نگرش های لیبرالی و نئولیبرالی، در کنار ضعف مدیریتی، موجب شده گاهی نسخه هایی برای اقتصاد ایران تجویز شود که بدون توجه کافی به شرایط بومی، عدالت اجتماعی، تولید داخلی و اقتضائات اقتصاد مقاومتی، بر بازار، آزادسازی و سازوکارهای مالی تکیه می کنند. مقصود، نفی دانش اقتصاد یا تجربه جهانی نیست؛ مسئله آن است که هیچ نسخه اقتصادی را نمی توان بدون شناخت جامعه، ساختار تولید، فرهنگ اقتصادی و شرایط ژئوپلیتیکی کشور، عیناً به میدان عمل آورد. اگر این نگاه با یک شبکه فکری و مدیریتیِ همسو تداوم پیدا کند، نتیجه فقط یک خطای اقتصادی نیست؛ آثار آن به سیاست و جامعه نیز سرایت می کند: مردم از آینده اقتصادی خود اطمینان کمتری پیدا می کنند، رفتارهای هیجانی افزایش می یابد، سرمایه از تولید فاصله می گیرد و به جای مواجهه عالمانه با مسئله، جامعه به دنبال مسکن های فوری می رود. اسکالیسم دقیقاً از همین جا آغاز می شود؛ از جایی که به جای مدیریت واقعیت، از واقعیت فرار می کنیم. راه برون رفت نیز روشن است: بازگشت به مدیریت علمی و شایسته سالار، تقویت سواد اقتصادی مدیران و جامعه، ثبات در سیاست گذاری، حمایت واقعی از تولید و بهره وری، کاهش زمینه های سوداگری و طراحی الگویی اقتصادی که هم از دانش روز استفاده کند و هم با واقعیت های ایران و عدالت اجتماعی سازگار باشد.

سید هادی زکی نژاد