news-details

«5B در برابر 3T؛ ایران در کانون نبرد بر سر معماری نظم جهانی آینده»

رقابت آمریکا و چین دیگر صرفاً یک منازعه اقتصادی، تجاری یا نظامی نیست؛ بلکه رقابتی راهبردی بر سر معماری قدرت و آینده نظم جهانی است. در این رقابت، می توان رویکرد آمریکا را در قالب 5B و مسیر قدرت یابی چین را در چارچوب 3T تحلیل کرد. آمریکا با تکیه بر شبکه های اقتصادی، صنعتی، تجاری و مالیِ تثبیت شده، در پی حفظ جایگاه خود در نظم موجود است و چین با تمرکز بر فناوری، سرمایه انسانی و تجارت، می کوشد ظرفیت های قدرت آینده را در اختیار بگیرد. در این میان، ایران و تحولات غرب آسیا نیز به یکی از میدان های مهم برخورد این دو الگوی قدرت تبدیل شده اند؛ جایی که جنگ و مقاومت می تواند بر آینده نظم منطقه ای و موازنه قدرت جهانی اثر بگذارد.

در چارچوب(5b) ،beef(گوشت)» نماد قدرت تولید و صادرات غذایی، «Beans (حبوبات و محصولات کشاورزی)» نماد قدرت کشاورزی و تأمین نیازهای اساسی، «Boeing (بوئینگ)» نماد قدرت صنعتی و فناوری پیشرفته، «Board of Trade (هیئت تجارت)» نماد اثرگذاری بر قواعد و مناسبات تجارت جهانی و «Board of Investment (هیئت سرمایه گذاری)» نماد قدرت سرمایه، بازارهای مالی و هدایت جریان های سرمایه است. در مقابل، 3T یعنی «Technology (فناوری)»، «Talent (استعداد و سرمایه انسانی)» و «Trade (تجارت)» تصویری از راهبرد آینده محور چین ارائه می دهد؛ راهبردی که بر فناوری های راهبردی، تربیت نیروی متخصص و گسترش شبکه های تجاری و زیرساختی استوار است. از این منظر، آمریکا تلاش می کند شبکه قدرت موجود را حفظ و بازسازی کند و چین در پی آن است که هم از شبکه موجود بهره ببرد و هم شبکه های جدیدی برای آینده ایجاد کند؛ بنابراین، رقابت اصلی بر سر «وابستگی» است: هر قدرتی که بتواند فناوری، سرمایه، تجارت، زنجیره تأمین و زیرساخت های حیاتی بیشتری را در اختیار بگیرد، ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری بر رفتار دیگران خواهد داشت.

در این چارچوب، ایران را نمی توان از معادله بزرگ آمریکا و چین جدا کرد. از منظر این تحلیل، جنگ رمضان را می توان بخشی از میدان وسیع تر فشار آمریکا برای حفظ برتری راهبردی خود در غرب آسیا و جلوگیری از شکل گیری ترتیبات منطقه ای مستقل از نفوذ واشنگتن دانست؛ به ویژه آنکه امنیت انرژی، مسیرهای تجارت، تنگه هرمز و حضور نظامی آمریکا در منطقه، همگی با معماری قدرت جهانی پیوند خورده اند. البته این به معنای اثبات اینکه جنگ صرفاً با هدف تحقق 5B طراحی شده است نیست، بلکه می توان آن را در قالب این فرضیه راهبردی بررسی کرد که تضعیف ظرفیت های مستقل منطقه ای و کنترل گلوگاه های اقتصادی و امنیتی، به حفظ اهرم های هژمونیک آمریکا کمک می کند. در مقابل، مقاومت ایران را می توان در این چارچوب نه فقط یک تقابل نظامی با آمریکا، بلکه تلاشی برای جلوگیری از تثبیت یک نظم تک قطبی در منطقه و حرکت به سوی نظم منطقه ای مستقل تر و چندقطبی تر تفسیر کرد. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار می شود که بدانیم تحلیل های جدید درباره جنگ ایران، آن را برای چین نیز دارای پیامدهای راهبردی دانسته اند؛ زیرا این بحران هم توان نظامی آمریکا و هم محدودیت ها و فرصت های نظم منطقه ای جدید را در برابر پکن آشکار کرده است.

در نهایت، تایوان و ایران را می توان دو نقطه متفاوت اما مرتبط در رقابت بزرگ قدرت ها دانست: تایوان برای چین و آمریکا یکی از کانون های اصلی رقابت فناوری، نیمه رساناها و امنیت شرق آسیاست و ایران در غرب آسیا، در پیوند با انرژی، تنگه هرمز، موقعیت ژئوپلیتیکی و مقاومت منطقه ای، اهمیت راهبردی دارد. بنابراین، جدال آمریکا و چین فقط در واشنگتن و پکن تعیین نمی شود؛ بلکه میدان هایی مانند خلیج فارس، تنگه هرمز و شرق آسیا نیز به عرصه های شکل گیری نظم آینده تبدیل شده اند. در یک جمع بندی، 5B را می توان نماد تلاش آمریکا برای حفظ شبکه های موجود قدرت، 3T را نماد تلاش چین برای ساختن شبکه های آینده و مقاومت ایران را بخشی از تلاش برای تغییر موازنه و معماری امنیتی منطقه دانست. در این نگاه، پرسش اساسی دیگر فقط این نیست که «آمریکا یا چین کدام یک پیروز می شود؟»؛ بلکه پرسش بزرگ تر این است که آیا نظم آینده همچنان بر محور هژمونی یک قدرت شکل خواهد گرفت، یا جهان به سمت نظم چندقطبی و توزیع شده تری از قدرت حرکت خواهد کرد؟

سید هادی زکی نژاد