تفاهم، نه توافق؛ چرا نبرد اراده ها پس از اسلام آباد همچنان ادامه دارد؟
تفاهم اسلام آباد پس از یک دوره رویارویی نظامی، نشان می دهد که طرف های درگیر، در کنار استمرار رقابت های راهبردی، به ضرورت مدیریت بحران نیز رسیده اند. این تفاهم 14 بندی را می توان چارچوبی اولیه برای کاهش تنش، آغاز مذاکرات، ایجاد سازوکارهای نظارتی، احترام به اصول حاکمیت ملی، برخی ترتیبات امنیتی و اقتصادی و فراهم کردن زمینه برای دستیابی به یک توافق جامع تر دانست؛ اما تجربه روابط بین الملل نشان داده است که فاصله میان تفاهم و توافق، دشوارترین و سرنوشت سازترین مرحله دیپلماسی است. در این مقطع، هر طرف تلاش می کند با بهره گیری از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، رسانه ای و امنیتی، قدرت چانه زنی خود را افزایش داده و با دست برتر وارد توافق نهایی شود.
از همین منظر، اگر پس از امضای تفاهم، همچنان شاهد ادامه برخی اقدامات نظامی و فشارهای متقابل باشیم، نباید به صورت شتاب زده آن را صرفاً نشانه شکست دیپلماسی یا صرفاً ابزاری برای امتیازگیری در مذاکرات دانست. در بسیاری از بحران های بین المللی، دیپلماسی و قدرت نظامی به طور هم زمان پیش می روند و هر طرف می کوشد با حفظ یا افزایش قدرت بازدارندگی، موقعیت خود را در میز مذاکره تقویت کند. با این حال، این روند دو سرانجام متفاوت می تواند داشته باشد؛ اگر کنش و واکنش های نظامی تحت کنترل باقی بماند، ممکن است به افزایش قدرت چانه زنی و در نهایت دستیابی به توافقی پایدار بینجامد؛ اما اگر این اقدامات از کنترل خارج شود یا هر یک از طرف ها در محاسبات راهبردی خود دچار خطا شود، همان فشارهای نظامی می تواند به جای تقویت دیپلماسی، چرخه ای از تشدید تنش و گسترش جنگ را رقم بزند. بنابراین، تفاهم اسلام آباد را باید در نقطه ای میان «صلح پایدار» و «بازگشت به جنگ گسترده» ارزیابی کرد؛ نقطه ای که سرنوشت آن بیش از هر چیز به رفتار عملی، میزان خویشتنداری و تصمیم های راهبردی طرف های درگیر بستگی دارد.
بر همین اساس، افکار عمومی نباید تفاهم اسلام آباد را پایان قطعی منازعه تلقی کنند و نه ادامه تنش ها را به معنای شکست حتمی دیپلماسی بدانند. اکنون منطقه در یک دوراهی راهبردی قرار گرفته است؛ دوراهی ای که یک مسیر آن می تواند به توافقی پایدار، کاهش تنش و ایجاد ثبات نسبی منتهی شود و مسیر دیگر، در صورت تشدید کنش و واکنش های نظامی و فروپاشی اعتماد متقابل، به گسترش جنگ و ورود بازیگران جدید بینجامد. از این رو، قضاوت درباره آینده این تفاهم، نه بر اساس هیجان های مقطعی، بلکه بر پایه رفتار عملی طرف ها، میزان پایبندی آنان به تعهدات، شکل گیری ضمانت های اجرایی و روند تحولات آینده امکان پذیر است. در سیاست خارجی، تفاهم پایان راه نیست؛ آغاز آزمونی است که می تواند به صلحی پایدار یا به بحرانی عمیق تر منتهی شود.
سید هادی زکی نژاد