news-details

بازآرایی بازدارندگی راهبردی ایران در برابر ائتلاف هژمونیک غرب؛ از اصلاح محاسبات دشمن تا مهار جنگ موجودیتی

در شرایطی که نشانه های شکل گیری یک ائتلاف هژمونیک میان آمریکا، رژیم صهیونیستی، ناتو و برخی بازیگران اروپایی و عربی علیه ایران بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است، معادلات امنیتی و بازدارندگی جمهوری اسلامی نیز وارد مرحله ای تازه شده است. تغییر جغرافیای اهداف راهبردی ایران، از محیط پیرامونی به عمق زیرساخت های نظامی غرب، بیانگر ورود تقابل به سطحی متفاوت از موازنه قدرت است. هم زمان، تداوم خطاهای محاسباتی غرب، پیامدهای روند مذاکرات، نقش روسیه در معادلات منطقه ای و جهانی، و تلاش برای تحمیل یک «جنگ موجودیتی» علیه ایران، ابعاد جدیدی از این رویارویی را نمایان ساخته است؛ رویارویی ای که در آن، اصلاح محاسبات دشمن، تقویت بازدارندگی فعال و حفظ انسجام ملی، مهم ترین مؤلفه های تأمین امنیت و منافع ملی ایران به شمار می روند.

از نگاه من، آنچه امروز در برابر ایران شکل گرفته، صرفاً یک رویارویی نظامی میان چند بازیگر منطقه ای نیست، بلکه تجلی یک اتحاد هژمونیک غرب برای مهار و تضعیف موجودیت جمهوری اسلامی ایران است؛ اتحادی که آمریکا، رژیم صهیونیستی، ناتو و بخشی از بازیگران اروپایی و عربی را در قالب یک راهبرد مشترک گرد هم آورده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که اهداف و جغرافیای پاسخ ایران نیز دیگر محدود به پایگاه های پیرامونی نباشد و پس از از کار انداختن پایگاه های نزدیک، خطوط بعدی بازدارندگی در عمق راهبردی غرب تعریف شود. پایگاه های هوایی فیرفورد در انگلستان، قبرس جنوبی، سودا در یونان و سیگونلا در ایتالیا که از مهم ترین مراکز پشتیبانی عملیاتی ایالات متحده در اروپا محسوب می شوند، در کنار پایگاه راهبردی دیگو گارسیا در جنوب اقیانوس هند، در چنین معادله ای جایگاهی متفاوت پیدا می کنند؛ زیرا هرگونه هدف قرار گرفتن این مراکز، نه تنها پاسخی به حملات علیه زیرساخت های غیرنظامی ایران و استمرار جنگ از مسیر اروپا خواهد بود، بلکه موازنه قدرت جهانی را نیز دستخوش تغییر می کند؛ تغییری که حتی می تواند برای آمریکا به یک کابوس راهبردی تبدیل شود و در عین حال، چین را به مطالعه دقیق تجربه های جدید این تقابل وادار سازد.

در عین حال، معتقدم دشمن برای آغاز جنگ علیه ایران هرگز نیازمند بهانه واقعی نبوده و نیست. تجربه نشان داده است که اگر بهانه ای وجود نداشته باشد، امکان بهره گیری از سناریوهایی نظیر پرچم دروغین همواره روی میز آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دارد تا با متهم کردن ایران، زمینه مداخله مستقیم ناتو و همراه کردن افکار عمومی اروپا و جهان عرب را فراهم کنند. از سوی دیگر، رفتار روسیه نیز در این معادله تعیین کننده است؛ اگر مسکو فشار خود را در جبهه اوکراین افزایش دهد، بخشی از ظرفیت ناتوی اروپایی درگیر خواهد شد و ایران آزادی عمل بیشتری برای تصمیم گیری پیدا می کند؛ اما اگر روسیه نقش تماشاگر را بر عهده بگیرد، آرامش خاطر بیشتری برای ناتو ایجاد می شود و احتمال شکل گیری یک حمله هم زمان از سوی غرب و ائتلافی عربی علیه ایران افزایش خواهد یافت؛ حمله ای که حتی در صورت موفقیت نیز در نهایت تبعات امنیتی آن به مرزهای روسیه بازخواهد گشت. از همین رو، معتقدم اقدام پیش دستانه و برهم زدن طراحی های آمریکا، می تواند مهم ترین عامل در فروپاشی این سناریوی چندلایه باشد.

به باور من، یکی از مهم ترین متغیرهایی که در شکل گیری محاسبات غلط اروپا نقش ایفا کرد، روند مذاکرات و پیام هایی بود که از سوی جریان غرب گرا به بیرون مخابره شد. پیش از آغاز این روند، حتی زمانی که آمریکا و رژیم صهیونیستی مدعی بودند ظرف کمتر از پنج روز به پیروزی خواهند رسید، بسیاری از کشورهای اروپایی حاضر نبودند در کنار این ادعاها قرار گیرند و دست کم در ظاهر از بی طرفی سخن می گفتند؛ اما پس از مذاکرات، بخشی از اروپا این برداشت را پیدا کرد که ایران در موضع ضعف قرار گرفته و احتمال پیروزی آمریکا افزایش یافته است؛ از همین رو، برخی دولت های اروپایی تصمیم گرفتند برای کسب سهم خود، در کنار واشنگتن وارد این قمار راهبردی شوند. این تغییر محاسبه، به اعتقاد من، یکی از مهم ترین خسارت های سیاسی و امنیتی روند مذاکرات بود و اگر این خطای ادراکی هرچه سریع تر اصلاح نشود، می تواند دشمن را در تداوم سیاست فشار و تجاوز جسورتر سازد.

تجربه سال های اخیر نیز مؤید همین واقعیت است. رهبر شهید بارها نسبت به شکل گیری خطاهای محاسباتی دشمن، در نتیجه عقب نشینی های مرحله ای در برابر جنایت های رژیم صهیونیستی هشدار داده بود و بر ضرورت اصلاح این برداشت تأکید می کرد؛ اما این هشدارها آن گونه که باید جدی گرفته نشد و بخشی از تصمیم گیران، با این تصور که رفتار تهاجمی موجب وقوع جنگ خواهد شد، بار دیگر مسیر مذاکره با آمریکا را برگزیدند؛ حال آنکه دو بار دقیقاً در مقطعی که مقامات آمریکایی از نزدیک بودن توافق سخن می گفتند، ایران هدف حمله قرار گرفت و پس از جنگ چهل روزه نیز همین الگو تکرار شد. از این رو، معتقدم چرخه مذاکره ـ جنگ باید برای همیشه شکسته شود تا دشمن دیگر امید نداشته باشد هر زمان در میدان با بن بست روبه رو شد، با اتکا به ظرفیت جریان های متمایل به مذاکره، فرصت بازسازی و تکرار تجاوز را پیدا کند. در نهایت، مسئله اصلی امروز نه نزاع های سطحی و دوقطبی های ساختگی پیرامون موضوعاتی مانند سلبریتی ها، پوشش یا جدال های سیاسی داخلی، بلکه یک جنگ موجودیتی علیه ایران است؛ جنگی که در آن تلاش می شود افکار عمومی از درک ماهیت واقعی تهدید منحرف شود، در حالی که حفظ انسجام ملی، ارتقای قدرت بازدارندگی و اصلاح محاسبات دشمن، مهم ترین ضرورت راهبردی این مقطع تاریخی به شمار می رود.