news-details news-details

والرشتاین و افسانه توسعه بدون اقتدار؛ راه برون رفت ایران از فشارهای ساختاری نظام جهانی

یکی از شبهات رایج در فضای رسانه ای این است که اگر ایران قدرت نظامی و توان بازدارندگی خود را کاهش دهد، می تواند همان مسیر توسعه ای را طی کند که ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی طی کردند. این نگاه، بدون توجه به تفاوت تاریخی میان شرایط امروز جهان و دوره ظهور قدرت های غربی، تلاش می کند مسئله توسعه را تنها به نوع رابطه با قدرت های بزرگ تقلیل دهد. در حالی که بر اساس نظریه «نظام جهانی» امانوئل والرشتاین، توسعه کشورها در خلأ اتفاق نمی افتد، بلکه درون یک ساختار جهانی شکل می گیرد که در آن روابط قدرت، جایگاه کشورها را تعیین می کند.

والرشتاین معتقد است جهان مدرن بر اساس یک نظام سلسله مراتبی شکل گرفته است که در آن کشورها به سه دسته هسته، شبه پیرامون و پیرامون تقسیم می شوند. کشورهای هسته، دارای قدرت اقتصادی، فناوری، مالی و نظامی برتر هستند و قواعد اصلی نظام جهانی را شکل می دهند. کشورهای پیرامونی و حتی برخی کشورهای شبه پیرامونی برای ارتقای جایگاه خود با محدودیت هایی مواجه اند؛ زیرا قدرت های مسلط معمولاً تلاش می کنند برتری ساختاری خود را حفظ کنند. از این منظر، کشورهایی مانند بریتانیا و آمریکا در شرایط تاریخی متفاوتی رشد کردند؛ زمانی که امکان استعمار، کنترل منابع، گسترش نفوذ و شکل دهی به قواعد جهانی برای آنان وجود داشت. بنابراین، تکرار همان مسیر برای کشورهای امروز بدون توجه به ساختار موجود نظام جهانی امکان پذیر نیست.

بر اساس این نگاه، تصور اینکه کنار گذاشتن قدرت دفاعی یا کاهش توان بازدارندگی ایران به تنهایی موجب رفع فشارها و آغاز توسعه خواهد شد، با واقعیت های روابط بین الملل سازگار نیست. تجربه جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی نشان داده است که اختلافات ایران و ایالات متحده آمریکا صرفاً به مسائل نظامی محدود نبوده، بلکه حوزه های سیاسی، اقتصادی، منطقه ای و راهبردی را نیز دربر گرفته است. تحریم ها، فشارهای سیاسی و تنش های امنیتی چند دهه اخیر نشان می دهد که مسئله اصلی تنها ابزارهای دفاعی یک کشور نیست، بلکه جایگاه و میزان استقلال آن در ساختار قدرت جهانی نیز اهمیت دارد.

اما در برابر این فشارهای ساختاری، راه برون رفت چیست؟ بر اساس منطق والرشتاین، راهکار کشورهای پیرامونی برای تغییر جایگاه خود، صرفاً تقابل یا انزوا نیست، بلکه ایجاد قدرت چندلایه و افزایش ظرفیت داخلی است. نخستین گام، تقویت اقتصاد ملی و کاهش وابستگی های آسیب پذیر است؛ زیرا کشوری که اقتصاد آن متکی به منابع محدود یا مسیرهای خارجی باشد، در برابر فشارهای بیرونی آسیب پذیرتر خواهد بود. توسعه تولید دانش بنیان، سرمایه گذاری در فناوری های راهبردی، اصلاح نظام اقتصادی، مبارزه با فساد و افزایش بهره وری، از عوامل مهم تبدیل شدن یک کشور از موقعیت وابسته به موقعیت اثرگذارتر در نظام جهانی است.

دومین راهکار، تقویت سرمایه انسانی و علمی است. تجربه کشورهای موفق نشان می دهد قدرت واقعی در جهان امروز تنها در تجهیزات نظامی خلاصه نمی شود، بلکه ترکیبی از علم، فناوری، اقتصاد، دیپلماسی و توان دفاعی است. کشوری که دانشگاه های قدرتمند، فناوری پیشرفته، اقتصاد رقابت پذیر و نیروی انسانی متخصص داشته باشد، قدرت چانه زنی بیشتری در عرصه جهانی پیدا خواهد کرد.

سومین راهکار، دیپلماسی فعال و ایجاد شبکه های همکاری بین المللی است. در جهان چندقطبی امروز، هیچ کشوری صرفاً با تکیه بر یک محور قدرت نمی تواند جایگاه خود را ارتقا دهد. گسترش روابط اقتصادی، علمی و سیاسی با کشورهای مختلف، حضور فعال در سازمان ها و پیمان های منطقه ای و استفاده از ظرفیت اقتصادهای نوظهور، می تواند زمینه کاهش فشارهای یک جانبه و افزایش فرصت های توسعه را فراهم کند.

چهارمین اصل، حفظ قدرت بازدارندگی در کنار عقلانیت راهبردی است. تجربه تاریخی نشان می دهد امنیت و توسعه دو مفهوم جدا از هم نیستند. کشوری که فاقد امنیت و قدرت دفاع از منافع خود باشد، نمی تواند برنامه توسعه بلندمدت را با ثبات اجرا کند؛ اما قدرت نظامی نیز زمانی اثربخش خواهد بود که در کنار قدرت اقتصادی، علمی و دیپلماتیک قرار گیرد.

بنابراین، از منظر نظریه والرشتاین، راه عبور از فشارهای نظام جهانی نه در خیال حذف قدرت ملی و نه در وابستگی کامل به قدرت های مسلط است، بلکه در ساختن یک کشور توانمند و متوازن قرار دارد؛ کشوری که هم قدرت دفاع از خود را داشته باشد، هم اقتصاد پویا، علم پیشرفته، دیپلماسی هوشمند و حکمرانی کارآمد ایجاد کند. در چنین شرایطی، ایران می تواند از یک بازیگر صرفاً واکنش پذیر به یک بازیگر مؤثرتر در نظام جهانی تبدیل شود.

سید هادی زکی نژاد