news-details news-details

از «قهرمان هالیوودی» تا «کامیون فرار»؛ دو تصویر از افول هیبت آمریکا و صعود مقاومت ایران

سال ها هالیوود با پرده ای از قدرت و قهرمانان شکست ناپذیر، هیبت آمریکا را به تصویر کشید و ترس را در ذهن ملت ها نشاند؛ اما این بار تاریخ، قاب دیگری ساخت: در یک سوی تصویر، رهبر شهید ایران بر دوش ملتی ایستاده که با شهادت او به خیابان آمد؛ و در سوی دیگر، رئیس جمهور آمریکا در سایه تهدید و تدابیر امنیتی، پنهانی از هواپیمای فریب به پروازی دیگر منتقل شد. دو تصویر در برابر یکدیگر ایستادند؛ ایرانِ داغدار اما استوار، و هیبت هالیوودی آمریکا که در برابر واقعیت، ترک برداشت.

آمریکا سال ها پیش از آنکه با ناو، جنگنده و موشک وارد میدان شود، با هالیوود به ذهن ملت ها نفوذ کرد؛ سینمایی که «تصویر قدرت» می ساخت و قهرمان آمریکایی را شکست ناپذیر، همیشه حاضر و نجات بخش جهان نشان می داد. اما جنگ با ایران، این فیلمنامه را در برابر واقعیتی متفاوت قرار داد. تبلیغات دشمن می کوشید رهبر ایران را مردی پنهان شده در تونل و گریزان از میدان خطر معرفی کند؛ اما آیت الله سیدعلی خامنه ای(قدس الله نفسه زکیه)در حمله آمریکا و اسرائیل به محل اقامتش به شهادت رسید. اینجا نقطه ای بود که روایت تبلیغاتی دشمن در برابر یک واقعیت تاریخی رنگ باخت: رهبری که سال ها در مرکز معادلات سیاسی و نظامی ایران ایستاده بود، در برابر حمله دشمن پنهان نشد؛ بلکه هدف مستقیم آن قرار گرفت و شهادتش به جای فروپاشی اجتماعی، به موجی گسترده از سوگ و حضور عمومی انجامید. رویترز از حضور گسترده مردم در خیابان های ایران در مراسم تشییع نوشت و الجزیره نیز از انتظار برای حضور میلیونی مردم گزارش داد. از همین جاست که مفهوم «مردم مبعوث شده» معنا پیدا می کند: ملتی که دشمن انتظار داشت پس از ترور رأس سیاسی خود خاموش شود، به میدان آمد و فقدان رهبر را به حافظه، هویت و اراده جمعی تبدیل کرد. اقتدار این تصویر نه در زنده ماندن یک رهبر، بلکه در ایستادن او تا لحظه شهادت و سپس ایستادن ملتی بود که پس از او از میدان کنار نرفت. در سوی دیگر، تصویر متفاوتی شکل گرفت؛ دونالد ترامپ، همان رئیس جمهوری که سال ها خود را در قامت «مرد قدرتمند» و چهره شکست ناپذیر نمایش داده بود، در ترکیه با یک عملیات فریب امنیتی از هواپیمای اصلی خارج و با یک خودروی خدمات فرودگاهی به هواپیمایی نظامی کوچک تر منتقل شد تا هواپیمای نخست نقش طعمه و فریب را ایفا کند. رویترز تأکید کرد که این جابه جایی در پی تهدید ترور احتمالی و با هدایت سرویس مخفی انجام شد؛ ترامپ نیز بعداً اصل ماجرا را تأیید کرد. حتی گزارش ای بی سی نشان داد که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا درباره اعتبار و فوریت تهدید تردید داشتند، اما سرویس مخفی تصمیم گرفت ریسک نکند و رئیس جمهور را مخفیانه جابه جا کند. بنابراین مسئله، تمسخر شخص ترامپ یا نادیده گرفتن ضرورت حفاظت از رئیس جمهور نیست؛ مسئله شکاف آشکار میان «تصویر قدرت» و «رفتار قدرت» است: در یک سو، رهبر ایران در محل اقامت خود هدف حمله قرار گرفت و شهادت را پذیرفت؛ در سوی دیگر، رئیس جمهور آمریکا برای عبور از تهدید احتمالی، از هواپیمای اصلی به یک خودروی خدماتی و سپس به هواپیمای فریب ناپذیر منتقل شد. همین تضاد، میدان جنگ روایت ها را دگرگون کرد.

گاردین در تحلیل محمد باصی، این ماجرا را ضربه ای به تصویر «مرد سرسخت» ترامپ دانست و نوشت که جابه جایی مخفیانه با کامیون خدماتی، به وجهه ای که او سال ها برای خود ساخته بود آسیبی غیر قابل جبران وارد ساخت . الجزیره نیز گزارش کرد که هواپیمای اصلی عملاً به عنوان طعمه و فریب به کار رفت؛ تصویری که در منطق جنگ روانی، معنایی فراتر از یک اقدام حفاظتی پیدا کرد. اینجا «کامیون» دیگر فقط یک وسیله نقلیه نیست؛ نماد فاصله میان اسطوره هالیوودی و واقعیت سیاست است. سال ها در فیلم های آمریکایی، قهرمان از میان آتش عبور می کرد، در برابر گلوله می ایستاد و در آخرین قاب، پیروزمندانه از میدان خارج می شد؛ اما این بار در صحنه واقعی، رئیس جمهور آمریکا نه با ورود باشکوه، بلکه با خروج پنهانی و عملیات فریب جابه جا شد؛ آن هم در شرایطی که بنا بر گزارش گاردین، بیش از صد نفر از کارکنان و خبرنگاران ناآگاهانه در هواپیمای فریب باقی ماندند. در مقابل، تصویر ایران، تصویر ملتی بود که پس از شهادت رهبرش به خیابان آمدند؛ تصویر تابوتی که بر دوش مردم حرکت می کرد و سوگی که به مقاومت و مطالبه انتقام تبدیل می شد. این دو تصویر را نمی توان تمام حقیقت جنگ دانست، اما در «جنگ روایت ها» بسیار گویا هستند: یک سو، رهبری که شهادت او به نماد ایستادگی تبدیل شد؛ سوی دیگر، رئیس جمهوری که برای حفاظت از جانش نیازمند هواپیمای فریب، جابه جایی محرمانه و تدابیر فوق العاده امنیتی شد.به همین دلیل، شکست اصلی آمریکا در اینجا لزوماً شکست نظامی نیست؛ شکست در انحصار ساختن تصویر قدرت است. هالیوود سال ها به جهان آموخته بود که آمریکا همیشه قهرمان قاب است؛ اما این بار قاب را واقعیت ساخت:یک رهبری شهید که دشمن جانش را نشانه رفت، اما نتوانست پرچم اقتدارش را بر زمین بگذارد؛ نام و آرمانش در حافظه یک ملت ماندگار شد، و رئیس جمهوری که برای عبور از تهدید، ناچار شد از چشم دوربین ها پنهان شود. موشک می تواند ساختمان را ویران کند، فرمانده را از میان بردارد و هواپیما را هدف قرار دهد؛ اما اگر شهادت به حافظه جمعی تبدیل شود، دیگر با بمب و موشک نمی توان آن را نابود کرد. شاید مهم ترین پیام این تقابل همین باشد: آمریکا سال ها با هالیوود «ترس از قدرت» را به جهان صادر کرد، اما این بار واقعیت، تصویری دیگر ساخت؛ تصویری که در آن اقتدار در تابوت رهبر شهید و اراده مردم دیده شد و شکنندگی تصویر قدرت در خروج مخفیانه رئیس جمهور آمریکا. این بار فیلمنامه را هالیوود ننوشته بود؛ تاریخ نوشته بود، با خون یک رهبر و ایستادگی یک ملت.


✍️ سید هادی زکی نژاد