از «آف شورینگ» تا «ری شورینگ»؛ گذار از تاب آوری به اقتدار اقتصادی در عصر جنگ، تحریم و بازآرایی نظم جهانی
تحول اقتصاد جهانی در سال های اخیر را نمی توان صرفاً یک جابه جایی اقتصادی دانست؛ این تحول نشانه تغییر در منطق قدرت در نظام بین الملل است. در مرحله نخست، شرکت های بزرگ غربی برای کاهش هزینه تولید، بخشی از فعالیت های خود را به کشورهای دوردست و دارای نیروی کار ارزان منتقل کردند؛ فرآیندی که به آن آف شورینگ (Offshoring؛ انتقال تولید به کشورهای دور برای کاهش هزینه) گفته می شود. اما کرونا، اختلال زنجیره های تأمین، جنگ اوکراین، رقابت آمریکا و چین و افزایش نااطمینانی های ژئوپلیتیکی نشان داد که ارزان ترین زنجیره تولید، الزاماً امن ترین آن نیست. در نتیجه، شرکت ها به سمت نیرشورینگ (Nearshoring؛ انتقال تولید به کشورهای نزدیک تر) و سپس ری شورینگ (Reshoring؛ بازگرداندن تولید به کشور مبدأ) حرکت کردند. این روند نشان می دهد که اقتصاد جهانی از منطق «حداکثر سود با حداقل هزینه» به سمت امنیت، تاب آوری و کنترل زنجیره های تأمین در حال تغییر است.
این تغییر برای کشورهای در حال توسعه اهمیت بسیار بیشتری دارد؛ زیرا در نظم جدید، سرمایه، فناوری، انرژی، نظام مالی، مواد اولیه و مسیرهای تجارت دیگر صرفاً ابزارهای اقتصادی نیستند، بلکه به ابزارهای قدرت تبدیل شده اند. سرمایه داری متروپل در دوره جهانی شدن، از مزیت نیروی کار ارزان کشورهای پیرامونی استفاده کرد؛ اما اکنون همان ساختار جهانی در حال بازآرایی است و قدرت های بزرگ می کوشند تولید و فناوری های راهبردی خود را به داخل یا نزد شرکای مطمئن تر بازگردانند. در چنین شرایطی، تحریم نیز صرفاً یک مجازات اقتصادی نیست؛ بلکه می تواند ابزاری برای محدودکردن دسترسی کشورها به سرمایه، فناوری، بازار و شبکه های مالی و در نتیجه افزایش هزینه تصمیمات سیاسی آنها باشد.
برای ایران، این مسئله با توجه به رویارویی نظامی و اقتصادی با آمریکا و استمرار فشارها در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» اهمیت دوچندان دارد. اگرچه درگیری نظامی از خرداد 1404 وارد مرحله ای تازه شد، اما میدان تقابل به عرصه نظامی محدود نمانده و تحریم، فشار اقتصادی، محدودیت های مالی و تلاش برای افزایش هزینه مبادلات نیز بخشی از این رویارویی است. در چنین شرایطی، هدف راهبردی فشار حداکثری می تواند فراتر از ایجاد مشکل اقتصادی، یعنی کاهش توان مانور و قدرت تصمیم گیری یک کشور باشد. بنابراین پاسخ ایران نیز نمی تواند فقط نظامی یا فقط اقتصادی باشد؛ بلکه باید ترکیبی از بازدارندگی نظامی، دیپلماسی فعال، استقلال اقتصادی و اصلاح ساختارهای داخلی باشد.
روابط ایران با چین و روسیه و عضویت در بریکس و سازمان همکاری شانگهای می تواند ظرفیت مهمی برای افزایش تاب آوری ایجاد کند. ایران از سال 2023 عضو سازمان همکاری شانگهای و از سال 2024 عضو کامل بریکس است. این ظرفیت ها می توانند به توسعه تجارت، انرژی، ترانزیت، سرمایه گذاری و همکاری های مالی با اقتصادهای غیرغربی کمک کنند. با این حال، نباید تصور کرد که عضویت در این سازمان ها به تنهایی تحریم ها را خنثی می کند. ارزش واقعی بریکس و شانگهای زمانی برای ایران آشکار می شود که عضویت سیاسی به قراردادهای اقتصادی، سرمایه گذاری، فناوری، مسیرهای ترانزیتی و سازوکارهای مالی واقعی تبدیل شود. همچنین ایران نباید وابستگی خود را از غرب به یک قدرت دیگر منتقل کند؛ راهبرد مطلوب، تنوع شرکای اقتصادی و ایجاد چندین مسیر برای تجارت و سرمایه گذاری است.
اما پرسش اساسی این است که آیا تاب آوری به تنهایی برای مقابله با فشار حداکثری کافی است؟ پاسخ منفی است. تاب آوری یعنی توان تحمل ضربه، اما اقتدار اقتصادی یعنی توان کاهش اثر ضربه و حتی افزایش هزینه آن برای طرف مقابل. کشوری که فقط بتواند تحریم را تحمل کند، ممکن است در یک جنگ فرسایشی گرفتار شود؛ اما کشوری که تولید، فناوری، انرژی، بازار، ترانزیت و شبکه های تجاری متنوع داشته باشد، قدرت مانور بیشتری پیدا می کند. از همین رو، هدف ایران نباید صرفاً «تحمل تحریم» باشد؛ بلکه باید ساختن اقتصادی باشد که تحریم نتواند آن را از حرکت بازدارد.
ایران در این مسیر از ظرفیت های مهمی برخوردار است: موقعیت ژئوپلیتیکی میان خلیج فارس، آسیای مرکزی و قفقاز، منابع انرژی، بازار داخلی، نیروی انسانی متخصص و امکان ایفای نقش در کریدورهای منطقه ای. اما تبدیل این ظرفیت ها به قدرت اقتصادی نیازمند اصلاحات جدی است؛ از کاهش وابستگی به صادرات مواد خام و نفت، توسعه صنایع با ارزش افزوده، حمایت هدفمند از تولید و فناوری، اصلاح نظام بانکی و مالی و مبارزه با فساد و رانت، تا ایجاد محیطی پیش بینی پذیر برای سرمایه گذاری. موقعیت جغرافیایی زمانی به قدرت تبدیل می شود که به درآمد، ترانزیت، تجارت و نفوذ اقتصادی تبدیل شود.
سهم مردم و مسئولان:
در این میدان، مردم نیز فقط تماشاگر نیستند. سهم مردم، مطالبه گری آگاهانه، حمایت از تولید رقابت پذیر، افزایش بهره وری و مطالبه شفافیت و پاسخ گویی است؛ اما نباید از مردم انتظار داشت هزینه تمام ناکارآمدی ها را به نام «مقاومت» بپردازند. مردم حق دارند از مسئولان بپرسند برنامه مشخص برای کاهش تورم، ایجاد اشتغال، افزایش قدرت تولید، توسعه تجارت منطقه ای، استفاده واقعی از ظرفیت بریکس و شانگهای و کاهش آسیب پذیری اقتصاد در برابر تحریم چیست.
در مقابل، مسئولان باید بدانند که مقاومت اقتصادی بدون اصلاح اقتصادی پایدار نیست. مقابله با فشار خارجی تنها با شعار ممکن نیست؛ بلکه به اقتصاد سالم، تولید قدرتمند، فناوری، شفافیت، مبارزه با فساد، دیپلماسی اقتصادی فعال و تصمیم گیری کارشناسی نیاز دارد. مسئولان باید از مردم مطالبه «تحمل» نکنند، بلکه شرایطی ایجاد کنند که نتیجه مقاومت به افزایش قدرت اقتصادی کشور منجر شود.
جمع بندی:
در جهان امروز، میدان قدرت از جبهه های نظامی به بانک ها، کارخانه ها، دانشگاه ها، فناوری، بنادر، انرژی و زنجیره های تأمین نیز کشیده شده است. بنابراین ایران برای عبور از فشار حداکثری به چهار ضلع نیاز دارد: قدرت نظامی برای بازدارندگی، دیپلماسی برای گشودن مسیرها، اقتصاد برای خنثی کردن فشار و جامعه مطالبه گر برای واداشتن حکمرانی به کارآمدی و اصلاح. بریکس و شانگهای می توانند بخشی از این راهبرد باشند، اما جایگزین تولید و اصلاحات داخلی نیستند. در نهایت، تاب آوری نقطه آغاز است، نه نقطه پایان؛ مقصد نهایی، اقتدار اقتصادی است. کشوری که بتواند تولید کند، فناوری بسازد، تجارت خود را متنوع کند، مسیرهای مالی و ترانزیتی متعدد داشته باشد و در عین حال قدرت بازدارندگی خود را حفظ کند، دیگر صرفاً در برابر فشار مقاومت نمی کند؛ بلکه توان تعیین کنندگی در نظم جدید جهانی را به دست می آورد.
✍️ سید هادی زکی نژاد