news-details news-details

«مه آلودگی راهبردی»؛ نبرد بر سر ادراک، امید و سرمایه اجتماعی در عصر جنگ شناختی

جنگ شناختی را نمی توان صرفاً با تکذیب شایعه، حذف خبر یا دعوت مردم به سکوت شکست داد؛ جنگ شناختی با ساختن اعتماد شکست می خورد. اعتماد نیز از سه سرچشمه می جوشد: حقیقت گویی، پاسخ گویی و کارآمدی. مسئولان باید مشکلات را پنهان نکنند، اما نباید جامعه را در برابر فهرستی بی پایان از بحران ها بدون نقشه راه رها کنند؛ مردم باید مطالبه گر بمانند، اما نباید قدرت تشخیص خود را به دست شایعه و روایت های هیجانی بسپارند. دشمن شاید نتواند همه مشکلات را ایجاد کند، اما می تواند از گرانی، نوسان ارز، افزایش قیمت طلا، نگرانی از بنزین، مشکلات آب و برق، ابهام های دیپلماتیک، اختلافات داخلی و سخنان ناامیدکننده یک روایت واحد بسازد: روایت بی آیندگی، ناتوانی و بی اعتمادی. نقطه پیروزی دشمن آنجاست که جامعه پیش از آنکه در میدان واقعی شکست بخورد، شکست را در ذهن خود باور کند؛ و نقطه شکست جنگ شناختی آنجاست که مردم، با وجود همه دشواری ها، حقیقت را از شایعه، مطالبه را از تحریک، نقد را از تخریب و امید عقلانی را از خوش بینی ساده لوحانه تشخیص دهند،ملت منسجم ملتی نیست که سؤال نمی پرسد؛ ملتی است که در اوج پرسشگری، قدرت تشخیص و امید به آینده را از دست نمی دهد.

تحولات شتابان پیرامون ایران، از رایزنی های اطلاعاتی و دیپلماتیک میان قدرت های بزرگ تا تحرکات سوریه، پاکستان، اسرائیل و روسیه، در ظاهر مجموعه ای از رخدادهای جدا از یکدیگرند؛ اما در سطح عمیق تر، می توان آنها را در چارچوب بازآرایی ژئوپلیتیکی، دیپلماسی سایه و رقابت بر سر ادراک و محاسبات بازیگران مورد مطالعه قرار داد. سفر رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا به مسکو در شرایط استمرار جنگ اوکراین، این پرسش را ایجاد می کند که آیا واشنگتن در حال بازتنظیم اولویت های خود میان چند بحران هم زمان است و آیا تشدید احتمالی بحران روسیه و اوکراین می تواند بر زمان بندی یا تمرکز آمریکا نسبت به پرونده ایران اثر بگذارد؟ در سوی دیگر، سفر وزیر خارجه سوریه به پاکستان و دیدارهای سطح بالای بعدی میان طرف های سوری و اسرائیلی، در کنار سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران، نشان دهنده فعال شدن هم زمان چندین کانال دیپلماتیک و امنیتی در پیرامون ایران است. درباره اهداف پشت پرده این تحولات نمی توان بدون سند داوری قطعی کرد؛ اما در جنگ شناختی، همیشه واقعیت پشت یک رخداد مهم نیست، بلکه تصویری که از آن رخداد در ذهن جامعه ساخته می شود نیز اهمیت دارد. هنگامی که جامعه با سیلابی از اخبار، تحلیل ها، شایعات، پیش بینی ها و روایت های متناقض مواجه می شود، مشکل دیگر فقدان اطلاعات نیست؛ بلکه «فزونی اطلاعات و فقدان قطعیت» است. در چنین وضعیتی، ذهن جامعه به تدریج وارد نوعی مه آلودگی راهبردی می شود؛ فضایی که در آن تشخیص واقعیت از شایعه، تحلیل از عملیات روانی و خبر از فضاسازی دشوار می گردد و انسان به جای آنکه خبر را تحلیل کند، ممکن است تحت تأثیر حجم و تکرار خبر قرار گیرد. این همان نقطه ای است که جنگ شناختی، بدون نیاز به جعل همه واقعیت ها، می تواند بر ادراک عمومی اثر بگذارد.

یکی از پیچیده ترین ابعاد این جنگ، تبدیل مشکلات واقعی به روایت های ناامیدکننده است. گرانی، نوسان نرخ ارز و طلا، مشکلات آب و برق، ناترازی انرژی، نگرانی درباره سوخت و بنزین و فشارهای معیشتی را نمی توان بدون سند محصول طراحی دشمن دانست؛ این مسائل ریشه های واقعی اقتصادی، مدیریتی، زیرساختی و در مواردی آثار مستقیم جنگ و فشار خارجی دارند. اما واقعیت اقتصادی، هنگامی که در یک میدان رسانه ای ملتهب و بدون روایت روشن از آینده بازنمایی شود، می تواند به «ادراک بحران» و سپس به «بحران اعتماد» تبدیل گردد. وقتی مردم پی درپی می شنوند که برق مشکل دارد، آب مشکل دارد، انرژی مشکل دارد، بنزین مسئله دارد، دلار صعود کرده و طلا همچنان در حال افزایش است، اما هم زمان راه حل، زمان بندی، افق عبور و مسئولیت مشخص دستگاه ها را نمی بینند، مسئله از سطح اقتصاد عبور کرده و وارد قلمرو روان و ادراک جامعه می شود. در اینجاست که حتی اظهارنظر درست یک مسئول، اگر صرفاً حامل خبر بحران باشد و با برنامه و چشم انداز همراه نشود، ممکن است ناخواسته به «پالس ناامیدی» تبدیل شود. موضوع بنزین نیز از همین منظر باید با دقت دیده شود؛ نه آنکه بدون سند پشت پرده آن را به یک پروژه واحد نسبت دهیم، بلکه باید پرسید آیا فشار اقتصادی، تصمیمات داخلی و بهره برداری رسانه ای دشمن می توانند در یک زنجیره به یکدیگر متصل شوند و فشار روانی و اجتماعی را تشدید کنند؟ از این رو، پرسش مردم که «تا کی باید در خیابان بمانیم؟»، «تا چه زمانی باید تاب آوری کنیم؟» و «آینده چه خواهد شد؟» صرفاً پرسش درباره سختی امروز نیست؛ در عمق خود، مطالبه افق، معنا، امنیت روانی و اطمینان از آینده است. مردمی که پس از شهادت رهبری داوطلبانه به میدان آمدند، نشان دادند که سرمایه اجتماعی و احساس مسئولیت ملی دارند؛ بنابراین سخن گفتن از «تاب آوری اجباری» دقیق نیست. مسئله امروز، حفظ و تقویت تاب آوری آگاهانه و داوطلبانه مردمی است که می خواهند بدانند برای چه چیزی هزینه می دهند، این هزینه تا کجا ادامه خواهد داشت و سهم مسئولان در عبور از بحران چیست.

اما این جنگ، تنها با ملت ها سخن نمی گوید؛ مسئولان نیز در معرض همان میدان شناختی قرار دارند. اگر مدیران و تصمیم گیران، به جای نگاه راهبردی، گرفتار موج لحظه ای رسانه ها، اخبار متناقض، شایعات و منازعات جناحی شوند، بخشی از ظرفیت تصمیم گیری کشور از میدان اصلی به حاشیه منتقل خواهد شد. در شرایطی که کشور نیازمند انسجام و تمرکز است، درگیری های فرسایشی سیاسی و اظهارات متناقض می تواند تصویری از شکاف و سردرگمی در ذهن جامعه ایجاد کند و دقیقاً همان چیزی را تولید کند که جنگ شناختی به دنبال آن است: تردید در توانایی مدیریت آینده. از سوی دیگر، مردم نیز نباید هر خبر و روایت را بی واسطه حقیقت تلقی کنند. جامعه مقاوم، جامعه ای نیست که سؤال نپرسد؛ بلکه جامعه ای است که می پرسد، مطالبه می کند، اما قدرت تشخیص خود را به دست شایعه نمی سپارد. مطالبه مردم تهدید نیست؛ بلکه می تواند «سامانه هشدار زودهنگام حکمرانی» باشد. هر مطالبه ای که از دل مشکلات واقعی برمی خیزد، اگر درست شنیده شود، فرصتی برای اصلاح است؛ اما اگر نادیده گرفته شود یا با برچسب عملیات دشمن پاسخ داده شود، ممکن است به شکاف اعتماد تبدیل گردد. در مقابل، مسئولان نیز باید بدانند که هر سخن آنان در شرایط جنگ شناختی فقط یک اظهار نظر اداری نیست؛ هر واژه می تواند به یک سیگنال اجتماعی تبدیل شود. بنابراین مدیریت بحران بدون مدیریت ادراک بحران، مدیریتی ناقص است.

لایه دیگر این جنگ را باید در شایعات و روایت های تفرقه آمیز چندین ساله میان ملت های منطقه جست وجو کرد؛ روایت هایی که به ایرانی گفته اند «ثروت شما در لبنان، فلسطین و سوریه هزینه می شود»، به فلسطینی و لبنانی گفته اند «ایران کشور شما را ویران کرده و از شما استفاده می کند»، به عراقی گفته اند «ایران نفت شما را می برد» و در ایران روایت هایی بازتولید شده که «عراق با نفت شما ساخته می شود»؛ یا در سوریه این تصور را تقویت کرده اند که ایران به دنبال سلطه بر سوریه و استفاده از مردم این کشور به عنوان سپر انسانی است. فارغ از میزان انطباق هر یک از این گزاره ها با واقعیت، سازوکار شناختی آنها قابل تأمل است: یک مسئله پیچیده سیاسی، اقتصادی یا امنیتی به یک جمله ساده، احساسی و تحریک کننده فروکاسته می شود؛ سپس با تکرار، بازنشر و پیوندزدن آن به نارضایتی های واقعی، «دیگری» به عامل مشکلات تبدیل می شود. در اینجا جنگ شناختی تلاش می کند ملت ها را پیش از آنکه در میدان نظامی در برابر یکدیگر قرار دهد، در میدان ادراک از یکدیگر جدا کند. از میان هر جامعه نیز ممکن است افرادی که از سواد رسانه ای کافی برخوردار نیستند، ناخواسته به بازنشرکنندگان این روایت ها تبدیل شوند. بنابراین مسئله را نباید صرفاً «یارگیری از جاهلان» دانست؛ مسئله عمیق تر، فرسایش قدرت تشخیص جامعه و تبدیل اختلاف طبیعی میان ملت ها به بی اعتمادی ساختاری است. هدف نهایی این نیست که همه مردم یک روایت خاص را بپذیرند؛ کافی است آن قدر شکاف ایجاد شود که جامعه به جای تمرکز بر تهدید اصلی و منافع مشترک، انرژی خود را در منازعات درونی و خصومت با «دیگری» مصرف کند. از این منظر، تعبیر «وقتی صف ملت را پراکنده دیدند، بمباران کردند» بیش از آنکه صرفاً یک گزاره نظامی باشد، یک استعاره راهبردی است: در جنگ ترکیبی، پراکندگی ادراکی می تواند پیش درآمد آسیب پذیری راهبردی باشد.

اگر بخواهیم تحولات پنج دهه گذشته را در یک مدل تحلیلی ساده بیان کنیم، می توان گفت وزن تصمیم سازی رسمی در ساختار حکمرانی بسیار سنگین تر از وزن نقش آفرینی مستقیم مردم بوده است؛ به صورت نمادین می توان آن را 90 درصد در برابر 10 درصد فرض کرد. اما پس از جنگ رمضان، دست کم در عرصه ادراکی، رسانه ای و مطالبه گری، این موازنه در حال تغییر است. مردم امروز صرفاً دریافت کننده سیاست نیستند؛ پرسش می کنند، مقایسه می کنند، روایت می سازند، مطالبه می کنند و درباره عملکرد مسئولان داوری می کنند. این تغییر نباید تهدید تلقی شود؛ بلکه باید آن را فرصتی برای بازسازی رابطه دولت و جامعه دانست. مدل مطلوب امروز، «مردم خاموش» در برابر «مسئولان تصمیم گیر» نیست؛ بلکه مردم مطالبه گر، آگاه و مقاوم در برابر شایعه، در کنار مسئولان پاسخ گو، شفاف، منسجم و برخوردار از انضباط روایی است. مردم باید با مطالبه صحیح، مانع موج سواری مسئولان شوند و مسئولان نیز با عملکرد واقعی، شفافیت و اقناع عمومی، اجازه ندهند دشمن بر مطالبات مشروع مردم موج سواری کند. نه هر گرانی توطئه است، نه هر مشکل واقعی را باید انکار کرد و نه هر مطالبه ای عملیات دشمن است؛ همان گونه که هر خبر منتشرشده نیز حقیقت نیست. مرز میان واقعیت، روایت و بهره برداری شناختی باید دائماً روشن بماند.

سید هادی زکی نژاد