news-details news-details

یقه سفیدان و تراستی های قدرت؛ چگونه شبکه های پنهان نفوذ را بشناسیم؟

تغییر دولت ها الزاماً به معنای تغییر همه مناسبات قدرت نیست؛ زیرا در کنار ساختار رسمی، ممکن است شبکه هایی از ارتباط، ثروت، اطلاعات و نفوذ شکل بگیرند که بتوانند در دوره های مختلف همچنان اثرگذار باقی بمانند. مسئله زمانی جدی می شود که برخی افراد، جایگاه، ارتباط یا اعتماد خود را به ابزاری برای دسترسی ویژه به منابع و فرصت ها تبدیل کنند. شناخت این شبکه ها به معنای متهم کردن افراد نیست؛ بلکه به معنای افزایش آگاهی جامعه برای تشخیص تفاوت میان نفوذ مشروع و نفوذ غیرشفاف، شایستگی و رابطه، خدمت عمومی و منفعت شبکه ای است.

برای شناخت این پدیده باید میان دو مفهوم مهم تفکیک کرد. ادوین ساترلند، جرم شناس آمریکایی، مفهوم «جرم یقه سفیدان» را در ادبیات جرم شناسی مطرح کرد و نشان داد که جرم تنها مختص طبقات فرودست نیست و افراد برخوردار از موقعیت اجتماعی و حرفه ای نیز می توانند از جایگاه خود سوءاستفاده کنند. در مقابل، سی. رایت میلز در کتاب مشهور «نخبگان قدرت» به تمرکز قدرت و پیوند میان نخبگان سیاسی، اقتصادی و نظامی پرداخت. بنابراین «یقه سفیدان» و «نخبگان قدرت» دو مفهوم یکسان نیستند؛ اما در یک تحلیل اجتماعی می توان از این دو دیدگاه برای فهم بهتر رابطه میان موقعیت، قدرت، ثروت، ارتباط و نفوذ استفاده کرد. مسئله مورد بحث ما نیز دقیقاً همین جاست: چگونه ممکن است برخی شبکه های قدرت و ارتباط، فارغ از تغییر دولت ها و جریان های سیاسی، نفوذ خود را حفظ کنند و در صورت نبود شفافیت و نظارت، رابطه را جایگزین ضابطه کنند.

برای اینکه جامعه بتواند چنین پدیده ای را تشخیص دهد، باید به جای نگاه کردن به شعار و ظاهر افراد، مسیر قدرت و منفعت را دنبال کند. چند نشانه می تواند برای شناخت این مناسبات مهم باشد: فرد یا شبکه ای که همیشه به مراکز تصمیم گیری دسترسی ویژه دارد؛ فرصت ها و مسئولیت ها بیش از آنکه بر اساس تخصص و شایستگی توزیع شوند، از مسیر رابطه و آشنایی عبور کنند؛ یک فرد بدون داشتن جایگاه رسمی، بتواند در انتصابات، قراردادها یا تصمیمات اثر قابل توجه بگذارد؛ حلقه ای محدود از افراد، فرصت های اقتصادی و مدیریتی را میان خود جابه جا کنند؛ یا فردی در دوره های مختلف سیاسی جایگاه و نفوذ خود را حفظ کند، در حالی که معیار روشنی برای این تداوم جز ارتباطات و شبکه نفوذ دیده نمی شود. در این میان، «تراستی ها» نیز ممکن است در برخی موارد نقش حلقه واسط را ایفا کنند؛ یعنی افرادی که به دلیل اعتماد، ارتباط یا نزدیکی به صاحبان قدرت، میان افراد، منابع و مراکز تصمیم گیری واسطه می شوند. البته هر فرد مورد اعتماد، هر مدیر بانفوذ یا هر فعال انتخاباتی، یقه سفید یا تراستی مسئله دار نیست؛ معیار، رفتار، عملکرد، تعارض منافع و میزان شفافیت است. در عرصه انتخابات نیز باید میان نفوذ اجتماعیِ قانونی و رفتارهایی مانند خرید رأی، تطمیع، فشار یا استفاده غیرشفاف از منابع تفاوت گذاشت. بنابراین، شناخت واقعی زمانی شکل می گیرد که مردم به جای پرسیدن «این فرد چه شعاری می دهد؟» بپرسند: چه کسی به او دسترسی دارد؟ او به چه منابعی دسترسی دارد؟ تصمیمات چه کسانی را تحت تأثیر قرار می دهد؟ فرصت ها چگونه میان افراد توزیع می شوند؟ و آیا عملکرد او در برابر مردم و قانون قابل توضیح است؟

اما آگاهی زمانی ارزشمند است که به بصیرت و مطالبه گری مسئولانه تبدیل شود. جامعه نباید با دیدن یک نشانه، افراد را متهم کند؛ بلکه باید مجموعه رفتارها و شواهد را کنار هم قرار دهد و سپس از مسیر قانونی و عمومی، خواستار شفافیت شود. مهم ترین راه مقابله با شبکه های ناسالم قدرت، حذف یک یا چند فرد نیست؛ بلکه باید سازوکاری ایجاد شود که در آن هیچ رابطه ای بالاتر از قانون، هیچ اعتمادی جایگزین شایستگی و هیچ نفوذی مصون از نظارت نباشد. شفافیت در انتصابات و قراردادها، اعلام تعارض منافع، نظارت مؤثر، پاسخ گویی مسئولان، گردش نخبگان، دسترسی برابر به فرصت ها و برخورد قانونی و بدون تبعیض با فساد، راه های اصلی خشکاندن ریشه های رانت است. مردم نیز باید از «مصرف کننده شعار» به «ناظر آگاه قدرت» تبدیل شوند؛ زیرا جامعه بصیر جامعه ای نیست که به همه بدبین باشد، بلکه جامعه ای است که فریب ظاهر را نمی خورد، ادعا را با عملکرد می سنجد، رابطه را با شایستگی اشتباه نمی گیرد و برای ادعاهای خود به دنبال سند و دلیل است. در چنین جامعه ای، معیار پیشرفت دیگر «چه کسی را می شناسی؟» نیست؛ بلکه «چه توانایی، چه تخصص و چه کارنامه ای داری؟» خواهد بود. این همان نقطه ای است که آگاهی عمومی می تواند به شایسته سالاری، سلامت حکمرانی و در نهایت توسعه و استقلال ملی منجر شود.

سید هادی زکی نژاد