تأملی جامعه شناختی ـ سیاسی بر تأیید اجتماعی، جنگ شناختی و قطبی شدن جامعه ایران
در سیاست و جامعه شناسی، «تأیید اجتماعی» به معنای پذیرش یا مقبولیت یک باور، رفتار یا روایت در میان بخشی از جامعه است؛ اما یک مرز بسیار مهم وجود دارد که اگر نادیده گرفته شود، جامعه ممکن است گرفتار خطای بزرگی شود: آنچه مردم بسیار به آن باور دارند، الزاماً حقیقت نیست و آنچه در فضای عمومی بسیار تکرار می شود، الزاماً واقعیت علمی ندارد. ممکن است یک شایعه میلیون ها بار بازنشر شود، اما همچنان شایعه باقی بماند؛ همان گونه که ممکن است یک واقعیت علمی در ابتدا مورد پذیرش اکثریت نباشد، اما به دلیل برخورداری از شواهد و روش معتبر، واقعیت داشته باشد. مسئله اصلی در روزگار ما این است که فضای مجازی، با سرعت بالای انتشار اطلاعات، گاهی «میزان دیده شدن» را با «میزان درست بودن» اشتباه می گیرد و از همین نقطه، زمینه برای شکل گیری توهم اجماع، قطبی شدن جامعه و فاصله گرفتن افکار عمومی از واقعیت فراهم می شود.
تأیید اجتماعی چه زمانی مفید و چه زمانی آسیب زاست؟
تأیید اجتماعی فی نفسه پدیده ای منفی نیست. جامعه برای شکل دادن به هنجارهای اخلاقی، تقویت رفتارهای مسئولانه، افزایش اعتماد عمومی و ایجاد همکاری جمعی به نوعی از پذیرش اجتماعی نیاز دارد. هنگامی که اکثریت جامعه، قانون مداری، رعایت حقوق دیگران، کمک به آسیب دیدگان یا ضرورت حفظ منافع عمومی را تأیید می کنند، این پذیرش می تواند سرمایه اجتماعی تولید کند. مشکل از جایی آغاز می شود که مقبولیت اجتماعی را به جای معیار حقیقت بنشانیم. در مسائل علمی، اقتصادی، تاریخی و حتی بسیاری از مسائل سیاسی، حقیقت با شمارش دست ها و تعداد بازنشرها تعیین نمی شود؛ بلکه به شواهد، داده ها، استدلال، روش معتبر و امکان بررسی و نقد وابسته است. بنابراین اگر هزاران نفر یک خبر اقتصادی را بازنشر کنند، تعداد بازنشرها آن را به واقعیت اقتصادی تبدیل نمی کند؛ همان طور که اگر میلیون ها نفر یک ادعای سیاسی را تکرار کنند، تکرار جمعی نمی تواند جای سند و استدلال را بگیرد. خطر دقیقاً از همین جا شکل می گیرد: فراگیری یک روایت با اعتبار آن اشتباه گرفته می شود. پژوهش های حوزه قطبی شدن و اطلاعات نادرست نیز نشان داده اند که هم شکلی شبکه های اجتماعی، میل انسان به هماهنگی با گروه و مواجهه مداوم با دیدگاه های همسو می تواند به تقویت باورهای نادرست و تشدید قطبی شدن کمک کند.
چرا تأیید اجتماعی شکل می گیرد و چه کسانی می توانند از آن سوءاستفاده کنند؟
انسان موجودی اجتماعی است و به طور طبیعی تحت تأثیر محیط، گروه مرجع و قضاوت دیگران قرار می گیرد. وقتی فرد می بیند اطرافیانش، صفحات پرمخاطب، چهره های مشهور یا گروهی بزرگ یک گزاره را تکرار می کنند، ناخودآگاه احتمال می دهد که «حتماً حقیقتی در آن وجود دارد». این همان نقطه ای است که تأیید اجتماعی می تواند از یک سازوکار طبیعی اجتماعی به ابزار اثرگذاری بر افکار عمومی تبدیل شود. در جنگ شناختی، الزاماً لازم نیست کسی بتواند یک دروغ را اثبات کند؛ گاهی کافی است آن را آن قدر تکرار و تقویت کند که جامعه تصور کند «همه چنین عقیده ای دارند». الگوریتم های رسانه ای، بازنشرهای زنجیره ای، محتوای هیجانی، حساب های هماهنگ و ایجاد دوگانه «ما و آنها» می توانند چنین فضایی را تشدید کنند. پژوهش ها نیز ارتباط میان اطلاعات نادرست، قطبی شدن ایدئولوژیک و کاهش اعتماد به نهادها را نشان داده اند. اما یک نکته مهم نباید فراموش شود: هر سخن مخالف، هر انتقاد یا هر روایت متفاوتی را نمی توان به دشمن نسبت داد. اتفاقاً عملیات روانی زمانی موفق تر می شود که روی مشکلات واقعی، نارضایتی های موجود، ضعف اطلاع رسانی، خطاهای مدیریتی یا شکاف میان جامعه و نهادها سوار شود. بنابراین مقابله هوشمندانه با جنگ شناختی به معنای انکار مشکلات واقعی نیست؛ بلکه به معنای تفکیک دقیق میان «واقعیت موجود»، «برداشت جامعه از واقعیت» و «روایتی است که دیگران از این واقعیت می سازند». هرجا این سه از یکدیگر تفکیک نشوند، امکان فریب افکار عمومی افزایش پیدا می کند.
چگونه گرفتار دام تأیید اجتماعی نشویم؟ پاسخ را می توان در تمثیل غار افلاطون یافت.
افلاطون در تمثیل مشهور «غار»، انسان هایی را تصویر می کند که سال ها تنها سایه های اشیا را بر دیوار می بینند و همان سایه ها را حقیقت می پندارند؛ بنابراین اگر همه زندانیان درباره یک سایه توافق داشته باشند، آن توافق جمعی سایه را به واقعیت تبدیل نمی کند. این تمثیل، امروز معنای تازه ای پیدا کرده است: در عصر شبکه های اجتماعی، ممکن است سایه ها از دیوار غار به صفحه تلفن همراه منتقل شده باشند. آنچه بیشتر دیده می شود، لزوماً واقعی تر نیست؛ آنچه بیشتر پسندیده می شود، لزوماً علمی تر نیست؛ و آنچه بیشتر تکرار می شود، لزوماً حقیقت ندارد. راه رهایی نیز تولید یک روایت تبلیغاتی دیگر در برابر روایت قبلی نیست؛ بلکه افزایش قدرت تشخیص جامعه است: پرسیدن «منبع این خبر چیست؟»، «آیا سندی برای آن وجود دارد؟»، «آیا داده یا پژوهش مستقلی آن را تأیید می کند؟»، «آیا این خبر فقط در یک حلقه خاص تکرار شده است؟»، «آیا میان واقعیت و تفسیر شخصی تفاوت گذاشته شده است؟» و مهم تر از همه، آیا من این ادعا را به دلیل شواهد پذیرفته ام یا فقط چون افراد زیادی آن را تکرار کرده اند؟ جامعه ای که قدرت پرسشگری، سواد رسانه ای، تفکر نقادانه و دسترسی به اطلاعات شفاف و قابل راستی آزمایی داشته باشد، کمتر اسیر توهم اجماع می شود. از سوی دیگر، حاکمیت و نهادهای اجتماعی نیز برای مقابله با این آسیب باید شفافیت، پاسخ گویی، اطلاع رسانی سریع و دقیق و پذیرش خطاهای واقعی را تقویت کنند؛ زیرا خلأ اطلاعاتی، بهترین بستر برای رشد شایعه است. بصیرت اجتماعی یعنی نه اینکه همه یک روایت را تکرار کنند، بلکه جامعه بتواند میان روایت، ادراک، شایعه، واقعیت و حقیقت علمی تمایز بگذارد. این همان نقطه ای است که «تأیید اجتماعی» از یک ابزار طبیعی جامعه، به موضوعی برای سنجش بلوغ فکری و عقلانیت عمومی تبدیل می شود.
سید هادی زکی نژاد