news-details news-details

از اضمحلال طراحی شده تا اقتدار بازتولیدشده؛ چرا ایران از چرخه افول عبور کرد؟

در منطق نظریه اضمحلال، دولت ها و قدرت های بزرگ معمولاً چرخه ای تاریخی را از ظهور و اوج گیری تا فرسایش، افول و فروپاشی تجربه می کنند و در صورت از دست دادن ظرفیت های درونی، ممکن است جایگاه خود را به سطح یک قدرت معمولی تنزل دهند. ابن خلدون با تأکید بر «عصبیه» و انسجام اجتماعی، از نخستین اندیشمندانی بود که سازوکار صعود و زوال دولت ها را توضیح داد و پیتر تورچین در دوران معاصر، الگوهای مشابه را با مطالعه تاریخی و داده محور دنبال کرد. در این چارچوب، می توان فشارهای چندلایه علیه ایران را تلاشی برای فرسایش تدریجی ظرفیت قدرت و تغییر جایگاه راهبردی آن دانست؛ اما جنگ رمضان تاکنون نشان داده است که مسیر مورد انتظارِ اضمحلال در ایران به فروپاشی منتهی نشده و اقتدار کشور توانسته خود را بازتولید کند.

در نظریه اضمحلال، سقوط یک قدرت معمولاً با یک ضربه آغاز نمی شود؛ بلکه زمانی شکل می گیرد که فشار خارجی با ضعف های داخلی درهم تنیده شود و جامعه به تدریج توان ترمیم و بازسازی خود را از دست بدهد. ابن خلدون قرن ها پیش بر این نکته تأکید داشت که دوام دولت فقط به ثروت و قدرت نظامی وابسته نیست؛ بلکه انسجام اجتماعی و اراده جمعی، ستون های پنهان اقتدارند. تورچین نیز در مطالعات خود نشان می دهد که بحران های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می توانند در دوره هایی به فرسایش ساختار دولت ها منجر شوند. بنابراین، آسیب با اضمحلال تفاوت دارد؛ یک کشور ممکن است تحریم شود، اقتصادش تحت فشار قرار گیرد یا در جنگ هزینه بپردازد، اما تا زمانی که توان تصمیم گیری، سازگاری و بازتولید قدرت را حفظ کرده باشد، هنوز در مرحله فروپاشی قرار نگرفته است. تجربه ایران دقیقاً در همین مرز قابل فهم است: فشارهای سنگین وجود داشته، اما فشار نتوانسته به طور قطعی به ازهم گسیختگی ساختار قدرت تبدیل شود.

جنگ رمضان را باید بیش از یک رویارویی نظامی، آزمونی برای سنجش ظرفیت تاب آوری و بازتولید اقتدار ایران دانست. فشار اقتصادی، عملیات رسانه ای و شناختی، تهدید نظامی و تلاش برای محدودسازی قدرت منطقه ای، زمانی می توانست در چارچوب نظریه اضمحلال به نتیجه برسد که به فرسایش درونی و سپس افول ساختاری منتهی شود؛ اما تحولات ماه های اخیر، دست کم تاکنون، چنین پایانی را نشان نداده است. ایران با وجود هزینه های سنگین و آسیب های جدی، توانسته ساختار تصمیم گیری و ظرفیت دفاعی خود را حفظ کند و برخی ارزیابی های مستقل نیز وضعیت جنگ را پس از ماه ها، فرسایشی و پرهزینه توصیف کرده اند و از تحقق نیافتن کامل اهداف سیاسی مورد انتظار آمریکا سخن گفته اند.

اما مهم ترین پیام این تجربه آن است که اقتدار ایران را نباید با مصونیت از آسیب اشتباه گرفت؛ اقتدار واقعی، هنر بازسازی قدرت پس از تحمل آسیب است. اگر فشار خارجی نتواند به شکاف داخلی، فروپاشی اعتماد، ازهم گسیختگی اجتماعی و ناتوانی در بازتولید قدرت تبدیل شود، چرخه اضمحلال در نقطه ای که باید از «فرسایش» به «افول» عبور کند، متوقف خواهد شد. با این حال، تداوم این اقتدار نیازمند غفلت نکردن از مشکلات اقتصادی، معیشتی، مدیریتی و اجتماعی است؛ زیرا هیچ قدرتی صرفاً با تکیه بر مقاومت بیرونی پایدار نمی ماند و اقتدار زمانی ماندگار می شود که در درون نیز با کارآمدی، عدالت، اعتماد عمومی و رضایت اجتماعی پشتیبانی شود. از این منظر، آینده ایران در گرو آن است که فشارهای جنگ رمضان را به تجربه ای برای بازسازی اقتصاد، تقویت سرمایه اجتماعی، اصلاح ضعف ها و ارتقای ظرفیت ملی تبدیل کند؛ آنگاه آنچه قرار بود حلقه ای از زنجیره اضمحلال باشد، می تواند به نقطه ای تاریخی در مسیر تثبیت و بازتولید اقتدار ایران تبدیل شود.

سید هادی زکی نژاد