ثروت از استراتژی می آید، نه از کارگری؛ سود از ساختار می آید، نه از جان کندن
مردم ایران کم کار نیستند. میلیون ها نفر ساعت های طولانی کار می کنند، اما هنگامی که رشد هزینه ها از رشد درآمد پیشی می گیرد، بخش بزرگی از دستمزد پیش از آنکه به سرمایه تبدیل شود، صرف نیازهای ضروری زندگی می شود. در این وضعیت، افزایش تلاش الزاماً به افزایش ثروت منجر نمی شود؛ زیرا میان «کار کردن» و «خلق ارزش» فاصله وجود دارد.
ثروت زمانی شکل می گیرد که کار درون یک استراتژی روشن قرار گیرد. تولیدکننده ای که به فناوری، سرمایه، بازار مناسب، زنجیره تأمین و امکان توسعه دسترسی دارد، از یک ساعت کار می تواند ارزش بیشتری ایجاد کند؛ در حالی که نیروی کاری که در محیطی بی ثبات و کم بازده فعالیت می کند، ممکن است با ساعت های طولانی تر نیز درآمد محدودی داشته باشد. بنابراین تفاوت فقط در میزان تلاش نیست؛ در کیفیت محیطی است که این تلاش در آن به کار گرفته می شود.از همین جا معنای جمله «سود از ساختار می آید» روشن می شود. سود پایدار معمولاً حاصل یک سیستم منسجم است: سرمایه باید به تولید برسد، تولید باید بازار داشته باشد، فناوری باید بهره وری را بالا ببرد و تصمیم های اقتصادی باید آن قدر ثبات داشته باشند که فعال اقتصادی بتواند برای فردا برنامه ریزی کند. وقتی این زنجیره ناقص باشد، سرمایه به جای آنکه موتور تولید شود، ممکن است به سمت فعالیت های کوتاه مدت و غیرمولد حرکت کند.مشکل دیگر آن است که فشار تورمی فقط قیمت کالاها را بالا نمی برد؛ قدرت برنامه ریزی خانوار را نیز کاهش می دهد. خانواده ای که نمی داند چند ماه آینده هزینه مسکن، خوراک، آموزش یا سایر نیازهای ضروری آن چقدر خواهد بود، ناچار است بخش بیشتری از درآمد خود را صرف حفظ وضعیت موجود کند و فرصت کمتری برای پس انداز و سرمایه گذاری داشته باشد. استمرار این وضعیت، به ویژه برای طبقه متوسط، می تواند به فرسایش تدریجی توان اقتصادی منجر شود.ایران در عین حال از ظرفیت های مهمی مانند منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی متخصص، بازار داخلی و دسترسی به بازارهای منطقه ای برخوردار است. مسئله اصلی فقط داشتن این ظرفیت ها نیست؛ مسئله این است که چگونه می توان آنها را در یک زنجیره اقتصادی به تولید، صادرات، سرمایه و رفاه عمومی تبدیل کرد. منابع هنگامی به ثروت تبدیل می شوند که پشت آنها راهبرد، مدیریت، فناوری و بازار قرار داشته باشد.
از نگاه من، راه حل معیشت را نباید صرفاً در توصیه به مردم برای بیشتر کار کردن یا کمتر مصرف کردن خلاصه کرد. این توصیه ها ممکن است در سطح فردی مفید باشند، اما مسئله اقتصاد ملی را حل نمی کنند. اصلاح فضای کسب وکار، هدایت سرمایه به سمت تولید، افزایش بهره وری، توسعه فناوری، تقویت صادرات و ایجاد ثبات در تصمیم های اقتصادی، عواملی هستند که می توانند تلاش مردم را پربازده تر کنند.اقتصاد قدرتمند اقتصادی نیست که مردمش فقط بیشتر کار کنند؛ اقتصادی است که از کار مردم، ارزش بیشتری خلق کند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان اقتصادی است که نیروی انسانی خود را صرف جبران هزینه های امروز می کند و اقتصادی که از تلاش نسل حاضر، سرمایه و فرصت برای نسل آینده می سازد.