اندیشکده های ضدایرانی؛ پشت صحنه فکری سیاست فشار علیه ایران
از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 تاکنون، ایران یکی از موضوعات پایدار سیاست خارجی و امنیتی آمریکا بوده است؛ اما سیاست واشنگتن را نمی توان محصول تصمیم یک رئیس جمهور یا یک نهاد واحد دانست. در پشت تصمیم های رسمی، شبکه ای از دانشگاه ها، رسانه ها، نهادهای امنیتی، کنگره، دولت، گروه های ذی نفوذ و اندیشکده ها قرار دارد که هرکدام بخشی از فرآیند تصمیم سازی را شکل می دهند. در این میان، اندیشکده ها بیشتر نقش «کارخانه تولید فکر سیاست خارجی» را دارند؛ یعنی مسئله را تعریف می کنند، درباره نقاط قوت و آسیب پذیری کشور هدف پژوهش می کنند، سناریو می سازند و راهکارهایی را در اختیار سیاست گذاران قرار می دهند. FDD نمونه روشنی از این الگوست؛ این بنیاد به طور مستمر درباره تحریم های ایران، منابع مالی، برنامه هسته ای و شبکه های منطقه ای جمهوری اسلامی پیشنهادهایی ارائه می کند و حتی در سال 2026 نیز بر تشدید و اجرای مستمر فشارهای اقتصادی علیه ایران تأکید کرده است. CSIS نیز اگرچه صرفاً مرکز مطالعات ایران نیست، اما در گزارش های خود طیف وسیعی از گزینه های آمریکا در برابر ایران، از تحریم و بازدارندگی تا دیپلماسی و اقدامات نظامی را بررسی کرده است. مؤسسه واشنگتن نیز دارای برنامه تخصصی «ایران و سیاست آمریکا» است و در تحلیل های خود به طور مستقیم درباره اهداف و ابزارهای سیاست واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی بحث می کند.
اما حلقه مهم تر زمانی شکل می گیرد که «اندیشه» از اتاق پژوهش خارج و وارد ساختار تصمیم گیری شود. یک گزارش درباره نقاط آسیب پذیر اقتصاد ایران، در مرحله نخست یک متن پژوهشی است؛ اما هنگامی که در نشست تخصصی مطرح می شود، در رسانه ها بازتاب می یابد، کارشناسان درباره آن شهادت می دهند و سیاست گذاران کنگره یا دولت از آن برای طراحی تحریم یا محدودیت استفاده می کنند، پژوهش به بخشی از فرآیند سیاست گذاری تبدیل شده است. اینجاست که باید تفاوت اندیشکده و لابی را نیز فهمید: اندیشکده عمدتاً «ایده، تحلیل و نسخه سیاستی» تولید می کند، در حالی که لابی مانند آیپک می کوشد بر نمایندگان، سناتورها و دیگر تصمیم گیران مشخص اثر بگذارد و حمایت سیاسی از سیاست های مورد نظر خود را تقویت کند. بنابراین، این دو را نباید یکی دانست؛ اما می توان آنها را اجزای یک اکوسیستم بزرگ تر اثرگذاری بر سیاست خارجی آمریکا تلقی کرد. اهمیت این شبکه زمانی آشکارتر می شود که حتی برخی پژوهش های خود مراکز آمریکایی اذعان کرده اند که فشار اقتصادی و تحریم توانسته اند هزینه های سنگینی به ایران تحمیل کنند، اما میان «اعمال فشار» و «تحقق اهداف نهایی» فاصله وجود دارد. برای نمونه، CSIS در ارزیابی راهبرد فشار حداکثری نوشته بود که تحریم ها اقتصاد ایران را به شدت آسیب زده اند، اما در آن مقطع تغییر رفتار ایران را به همراه نیاورده بودند؛ این خود نشان می دهد که توانایی ایجاد هزینه الزاماً به معنای توانایی تحقق هدف سیاسی نهایی نیست.
اگر کارنامه این جریان را از 1357 تا امروز بررسی کنیم، نه با یک «موفقیت کامل» روبه رو هستیم و نه با یک «شکست کامل». این مراکز در شناخت ایران، تولید ادبیات سیاستی، برجسته کردن پرونده هایی مانند تحریم، انرژی، برنامه هسته ای و موشکی و کمک به شکل دهی به گزینه های سیاست خارجی آمریکا نقش قابل توجهی داشته اند؛ اما نتوانسته اند به تنهایی سرنوشت جمهوری اسلامی را تعیین کنند و حتی در درون ساختار مطالعاتی آمریکا نیز درباره میزان کارآمدی فشار و امکان تحقق اهداف حداکثری اختلاف نظر وجود داشته است. در برابر این جریان، ایران نیز طی دهه های گذشته با ایجاد مراکز مطالعات راهبردی، توسعه پژوهش درباره آمریکا و غرب، تقویت دیپلماسی منطقه ای و بین المللی و تولید محتوای رسانه ای و فکری واکنش نشان داده است؛ با این حال، مسئله اصلی صرفاً داشتن مرکز پژوهشی نیست، بلکه توان تبدیل «دانش به راهبرد» و «راهبرد به سیاست» است. به باور من، یکی از میدان های کمتر دیده شده رقابت ایران و آمریکا همین میدان است: میدان تولید فکر. آمریکا فقط با ناو هواپیمابر، دلار و تحریم قدرت اعمال نمی کند؛ بخشی از قدرت آن در توانایی تعریف مسئله، تولید روایت، ساختن سناریو و ارائه راهکار برای تصمیم گیران نهفته است. بنابراین ایران نیز برای عبور از موقعیت واکنشی، نیازمند اتاق های فکر قدرتمند، پژوهش های عمیق، داده های معتبر و کارشناسانی است که بتوانند نه تنها سیاست آمریکا را تحلیل کنند، بلکه برای آینده ایران و جایگاه آن در نظم جهانی، راه حل و نقشه راه ارائه دهند. در جهان امروز، «قدرت تولید فکر» بخشی از قدرت ملی است؛ و کشوری که میدان اندیشه را واگذار کند، در بسیاری از میدان های دیگر ناچار خواهد بود با تصمیم هایی روبه رو شود که دیگران پیش تر برای آن طراحی کرده اند.
سید هادی زکی نژاد